عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

240

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

گويد : « سيروا بعبدى هذا الى اخيه » اين بندهء مرا نزد برادر او بريد . فريشتگان بفرمان خداى آيند ، و بايشان نجيب بهشتى با رحل نور . گويند : « قم فاركب و انطلق الى اخيك . » اى بندهء خدا گرت ديدار برادرت آرزوست ، خيز تا رويم . بران نجيب نشيند هزار ساله راه بيك ساعت باز برد . و مصطفى ( ص ) گفت : چندان كه شما بر نجيب نشينيد و يك فرسنگ برانيد ايشان هزار ساله راه برانند ، تا به منزل آن برادر فرو آيد ، سلام كند . آن برادر سلام را عليك گويد ، و ترحيب كند ، دست به گردن يكديگر در آرند ، و شادى خويش با يكديگر گويند . بس كه من در جستن تو گرد سر بر گشته‌ام * بى تو اى چشم و چراغم چون چراغى كشته‌ام پس گويد : الحمد للَّه الذى جمع بيننا فى هذه الدرجة ، فيجعل اللَّه تلك الدرجة مجلسها فى خيمة مجوفة بالدر و الياقوت . قوله ، وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ - هذه اشارة الى اقوام قاموا باللَّه للَّه ، لا تاخذهم لومة لائم ، و لم يقطعهم عن اللَّه استنامة الى علّة ، قصروا انفاسهم و استغرقوا عمرهم على تحصيل رضاء اللَّه ، عملوا للَّه ، و نصحوا لدين اللَّه ، و دعوا خلق اللَّه الى اللَّه فربحت تجارتهم و ما حسرت صفقتهم . صفت قومى است كه باقامت حق قائم‌اند و از حول و قوّت خويش محرّر ، وز ارادت و قصد خويش مجرّد ، از دائرهء اعمال و احوال بيرون ، و از اسر اختيار و تصرّف آزاد ، خدا را دانند ، خدا را خوانند ، و دين خداى را كوشند ، وز خلق و ملامت خلق نينديشند ، در دل دوستى مولى دارند ، و در ديده كحل تجلّى دارند ، هر چيزى چنان كه هست بينند . ديگران از صنع بصانع نگرند ايشان از صانع در صنع نگرند . خاصگيان حضرت‌اند ، بداغ گرفتگان مملكت‌اند .