عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
229
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
در زمين است ، وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ( 109 ) و با وى گردد كارها همه . النوبة الثانية قوله تعالى : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ - مقاتل حيان گفت : قصهء نزول اين آيت آنست كه : ميان اوس و خزرج در زمانهء جاهليت عداوتى و قتالى رفته بود ؛ چون مصطفى ( ص ) به مدينه آمد ، ايشان را صلح داد ؛ و از سر آن عداوت و كينه برخاسته بودند . روزى ثعلبة بن غنم از اوس و اسعد بن زراره از خزرج بر يكديگر رسيدند و تفاخر كردند . ثعلبه گفت : مائيم كه خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين از ماست ، و حنظله غسيل ملائكه از ماست ، سعد بن معاذ ، الّذى اهتزّ له عرش الرحمن و رضى اللَّه بحكمه فى بنى قريظه از ماست ، عاصم بن ثابت بن افلح سالار لشكر اسلام از ماست . اسعد بن زراره جواب داد كه : چهار كس از بزرگان صحابه كه حمله و حفظه قرآناند از مااند . ابى بن كعب ، معاذ بن جبل ، زيد بن ثابت ، و ابو زيد . و سعد بن عباده كه خطيب و رئيس انصار است ، از ما است . آن گه سخن ميان ايشان درشت شد . خزرجى گفت : و اللَّه اگر آن نيستى كه اسلام در پيوست و مصطفى ( ص ) آن عداوت و خصومت ما برداشت و صلح داد ، ما سران و سالاران شما بكشتيمى ، و فرزندان را ببردگى ببرديمى ، و زنان را بقهر و بىكاوين بزنى كرديمى ! اوسى گفت : ديديم روزگارى دراز كه اين اسلام و اين صلح نبود و شما اين نتوانستيد ، و آن گه شما را زديم و كشتيم و كوفتيم ! ! ازين جنس سخن ميان ايشان بسيار برفت ، و آوازه بهر دو قبيله افتاد . سلاح برداشتند و قصد جنگ كردند . خبر به مصطفى ( ص ) رسيد ، برخاست ، و بر مركوبى نشست ، و بانجمن ايشان شد ، و اين آيات كه در صلح و جنگ ايشان فرود آمده بود ، بر ايشان خواند ؛ گفت : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى شما كه انصاريد از اوس و خزرج ، و گرويدهايد اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ اين عظيم