عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
208
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
كه هر چه داشت همه آورده بود ، و خود را و عيال را هيچيزى بنگذاشته بود ، و مصطفى ( ص ) وى را ميگويد : اهل و عيال را چه بگذاشتى ؟ و بو بكر ميگويد « خدا و رسول او ، » پس عمر گفت : يا ابا بكر ! هرگز تا من باشم به تو نرسم . آوردهاند كه روزى عمر در خانهء بو بكر شد . اهل بيت وى را گفت كه بو بكر بشب چه كند ؟ مگر نماز فراوان كند ، و تسبيح و تهليل بسيار گويد ؟ ايشان گفتند نه كه وى نماز بسيار نكند و آوازى ندهد . لكن همه شب در پس زانو نشسته ، چون وقت سحر باشد نفسى بر آرد كه از آن نفس وى همه خانه بوى جگر سوخته بگيرد . گفتم : چه نهم پيش دو زلف تو نثار * گر هيچ بنزد چاكر آيى يك بار پيشت بنهم اين جگر سوخته زار * كايد جگر سوخته با مشك به كار عمر آهى سرد بركشيد ، گفت : اگر نماز بودى كار وى با تسبيح و تهليل فراوان بودى من نيز كردمى ، امّا سوختن جگر را درمان ندانم . وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ - يكى هزينه كند چشم بر پاداش و عوض نهاده ، يكى دل در دفع مضرّت و بگردانيدن آفت بسته ، يكى به آن كند كه اللَّه مىداند و مىبيند ، كه خود مىگويد : فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ و انشدوا فى معناه : يهتزّ للمعروف فى طلب العلى * ليذكر يوما عند سلمى شمائله كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرائِيلَ الآية . . . گفتهاند كه : درين آيت بيان شرف و فضيلت پيغامبر ماست محمد ( ص ) بر يعقوب ( ع ) ، كه يعقوب طعامى حلال بر خود حرام كرد ، و آن حرام بر وى مقرّر كردند و وى را در آن تحريم بگذاشتند . و محمد ( ص ) ماريهء قبطيه را كه بر خود حرام كرد ، او را در آن تحريم بنگذاشتند ؛