عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
191
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
پس حبرى از احبار شام گفت : اين دين كه تو ميجويى كس را ندانيم كه بر آنست مگر شيخى بجزيره . رفتم و از وى بر رسيدم ، و قصهء خود با وى بگفتم ، و مقصود خويش عرضه كردم . شيخ گفت : آنها كه تو ديدى همه بر ضلالت و بىراهىاند ، و آنچه تو ميجويى دين خداى عزّ و جلّ و راه راست آنست ، و دين فريشتگان است ، كه اللَّه را به آن ميپرستند ، و هم در زمين خويش آن دين يا بى . باز گردد و طلب كن كه پيغامبرى بيرون آمد يا خواهد آمد ، كه خلق را به آن دين خواند . اگر وى را در يا بى در پى او باش ، و بوى ايمان آر . مصطفى ( ص ) آن گه كه اين قصّه از زيد ميشنيد بر راحله بود . پس آن راحله فرو خوابانيد و قصد طواف خانه كرد . زيد گفت من هنوز ندانسته بودم كه پيغمبرست ، من نيز با وى طواف كردم . دو بت نهاده بودند كه مشركان در طواف خويش ايشان را مىپاسيدند ، زيد ايشان را بپاسيد ، مصطفى ( ص ) از آن نهى كرد ، گفت : « لا تمسّه » زيد با خود انديشه كرد كه يك بار ديگر بپاسم تا چه گويد ! رسول ( ص ) با وى نگرست گفت : « الم تنه » نه ترا نهى كردند و از آن باز داشتند . آن گه زيد گفت : فو الّذى هو اكرمه و انزل عليه الكتاب ما استلم صنما ، حتّى اكرمه اللَّه عزّ و جلّ بالّذى اكرمه ، و انزل عليه الكتاب » . زيد بن عمرو بن نفيل از دنيا بيرون شد و هنوز پيغام و وحى از آسمان بر رسول ( ص ) نيامده بود و دعوت نكرده . مصطفى ( ص ) زيد را گفت : « يأتى يوم القيامة امّة وحده » كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ ؟ - مجاهد گفت : اين در شأن مردى آمد از بنى عمرو بن عوف كه از دين برگشت و با روم شد ، كيش ترسايى گرفت . و حكم مرتدّ آنست كه مصطفى ( ص ) گفت : « لا يحلّ دم امرئ مسلم الّا باحدى ثلاث : رجل كفر بعد اسلامه ، او زنى بعد احصانه ، او قتل نفسا به غير نفس . » اين خبر دليل است كه هر مرد كه از دين اسلام برگردد كشتنى است ، و زن را همين