عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

142

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

آن گه پاى برتر نهد و سخن برتر گويد ، و دعوى خدايى كند : انا ربكم گويد ! مصطفى ( ص ) گفت : « و لن تروا ربكم حتّى تموتوا » و شما تا نميريد خداى را نه بينيد ! « و انّه اعور و اللَّه ربّكم ليس باعور » گفت : و نشان وى آنست كه اعور بود ، و خداى شما اعور نيست ، و ميان دو چشم دجال نام كافر نوشته چنانك دبير و نادبير ميخواند . و با وى بهشتى است و دوزخى . مصطفى ( ص ) گفت : آن دوزخ وى بهشت است و آن بهشت دوزخ . كسى كه با آن دوزخ و آتش وى گرفتار شود ، بايد ابتداء سورة الكهف درگيرد و ميخواند ، تا خداى تعالى آن آتش بر وى سرد كند . چنان كه بر ابراهيم ( ع ) سرد كرد . آن گه اعرابى را گويد : چه بينى ، اگر من پدر و مادرت زنده كنم ، گواهى دهى كه من خداى توام ؟ اعرابى گويد چنين كنم ! پس دو شيطان بر صورت مادر و پدر وى بيايند و گويند : « يا بنىّ اتّبعه فانّه ربّك » گفتا : و از فتنهء دجال يكى آنست كه : او را مسلط كنند بر شخصى تا وى را بكشد و پاره‌پاره بكند . آن گه گويد : « انظروا الى عبدى هذا فاننى ابعثه الآن ، ثم يزعم ان له ربّا غيرى » گويد : نگريد به اين بندهء من كه هم اكنون او را زنده كنم ، و گويد : كه مرا خداى ديگر است نه تو ، پس رب العالمين آن بنده را زنده كند تا دجال وى را پرسد كه : « من ربّك ؟ » بنده گويد : « ربّى اللَّه و انت عدوّ اللَّه انت الدجال ، و اللَّه ما كنت قطّ اشد بصيرة فيك منّى الآن . » و از فتنهء وى آنست كه : آسمان را فرمايد تا باران ببارد ، و زمين را فرمايد تا نبات برآرد ، و چرندگان و مواشى در احياء عرب همه فربه شوند و پر شير . آن گه بهمهء زمين فرا رسد مگر به مكه و مدينه كه رب العالمين فريشتگان را فرستد با شمشيرهاى كشيده تا وى را از مكه و مدينه باز دارند . آن گه به نزديكى مدينه فرود آيد و بفرمان خداى عزّ و جلّ سه بار مدينه بلرزد و بجنبد تا هر چه منافقان باشند از مردان و زنان از مدينه به دجال اوفتند .