عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

135

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بود با حواريان ، و ايشان را وصيتها ميكرد ، و نصيحتها ميگفت ، آن گه گفت : يكى از شما امشب به من كافر شود ، و مرا به چند درم بفروشد . پيش از آنكه خروه « 1 » بانگ كند و روشنايى روز پديد آيد ، تا درين سخن بودند ، جهودان بيامدند و عيسى ( ع ) را در آن ميانهء شب ببردند ، و دار زده بودند تا وى را بردار كنند . اللَّه تعالى آن شب فرمان داد تا جهان تاريك گشت ، تاريكى عظيم كه ايشان يكدگر را نمىديدند . فريشتگان آمدند در آن ساعت و عيسى ( ع ) را رهانيدند از دست ايشان . آن مرد كه عيسى ( ع ) او را نام زد كرده بود بكفر و بيگانگى ، نام وى يهودا بود . بجهودان گفت : مرا چه دهيد اگر من شما را بعيسى دلالت كنم ؟ سى درم بوى دادند . وى بيامد و عيسى در خانه بود كه روزن به بيرون داشت . چون در خانه شد اللَّه تعالى شبه عيسى بر وى افكند و جبرئيل آمد عيسى را از آن روزن به آسمان برد . جهودان از پس آن مرد در رفتند و آن مرد را بر صورت عيسى ديدند ، وى را بگرفتند و بردار كردند . و بعد از آن مادر عيسى و زنى ديگر آمدند بپاى دار و ميگريستند . رب العالمين فرمان داد تا عيسى بيامد و ايشان را گفت چرا مىگرييد ؟ ايشان گفتند : به تو ميگرييم . عيسى گفت : شما دلتنگ نباشيد كه اللَّه تعالى مرا به آسمان برد و با من نيكوئيها كرد و جز خير و راحت پيشم نيامد ، و اين مرد را كه بردار كردند اللَّه تعالى شبه من بر وى افكند ، تا جهودان پنداشتند كه آن من بودم . اين است كه رب العالمين گفت : وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ - جهودان پنداشتند كه ايشان دست بردند به آن مكر كه ساختند و مكر اللَّه به است و ساز او مه . تواريخيان گفتند كه : عيسى سى و سه ساله بود كه او را به آسمان بردند از بيت المقدس شب قدر از ماه رمضان - و سى ساله بود كه از آسمان بوى وحى آمد .

--> ( 1 ) خروه خروس