عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
70
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
يعنى اذا كانوا غدا على الصّراط حيث يصيرون فى ظلمة ، و يطلبون من المؤمنين النّور ، فيقولون انظرونا نقتبس من نوركم فقد كنّا معكم ، فتردّ عليهم الملائكة المؤمنون ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا بما خدعتم فى دار الدّنيا المؤمنين . و ما يخدعون و ما يخادعون هر دو خواندهاند بالف قرائت حجازى و بو عمرو ست ، و بى الف قراءة باقى . و آن كس كه بالف خواند گويد اصل اين يخدعون است لكن در معرض يخادعون افتاد كه در پيش است . وَ ما يَشْعُرُونَ - و نميدانند كه آن فرهيب است كه در آنند و جز با خويشتن نميكنند - و گفتهاند منافقان از بهر آن نفاق ميكردند با مسلمانان و خود را بريشان مىآراستند تا اسرار مسلمانان بدانند و با كافران يكى شوند در بد خواست مسلمانان ، اللَّه تعالى و بال آن بايشان در رسانيد و مؤمنانرا خبر داد در ضمير ايشان تا نعمت دنيا و صحبت مؤمنان بريشان منغّص شد ، و در عقبى با عذاب جاويد بماندند . و حقيقت مخادعت در لغت عرب آنست كه به زبان آن گويد كه در دل ندارد و به عمل مىنمايد آنچه قصد بخلاف آن دارد . مصطفى ص را پرسيدند درست كارى در چيست ؟ گفت در آنك باللّه مخادعت نكنى - گفتند يا رسول اللَّه مخادعت باللّه چون بود ؟ گفت - ان تعمل بما امر اللَّه تريد به غير اللَّه - يعنى آن كين كه اللَّه فرمود لكن نه آن خواهى به آن عمل كه اللَّه از تو خواست . و عن ابى الدرداء قال قال رسول اللَّه ص - اوحى اللَّه الى بعض انبيائه - قل للّذين يتفقّهون لغير دين و يتعلّمون لغير العمل و يطلبون الدنيا به عمل الآخرة و يلبسون مسوك الضّأن ، قلوبهم كقلوب الذّئاب ، السنتهم احلى من العسل ، و قلوبهم امرّ من الصبر ، ايّاى يخادعون ام بى يستهزءون ؟ فبى حلفت لامتحن لهم فتنة تدع الحكيم حيران . » فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ - در دلهاى ايشان بيمارى است يعنى شك و نفاق . شك را بيمارى خواند كه نه قبول محض است و نه رد محض ، همچنانك بيمار نه مرده است و نه زندهء تمام . فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً - اللَّه بيمارى در دل ايشان بيفزود بما انزل اللَّه من كتابه و ما فيه من الحدود ، چندان كه ميديدند كه كتاب و وحى از آسمان بمصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روانست و حدود شرع در افزونى ، ايشان را بيمارى دل مىافزود . و در سورة توبه گشادهتر كرد و گفت :