عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

706

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

ابراهيم بريگستانى بر گذشت ، از آن ريگ پاره در بار كرد ، يعنى كه چون در خانه شوم ، اهل خانه را دل خوش باشد و پندارد كه من طعام برده‌ام ، ابراهيم چون در خانه شد و بارها بيفكند بخفت ، اهل وى برخاست ، و سربار كرد ، آرد نيكو ديد ، از آن نان پخت و پيش ابراهيم بنهاد ، ابراهيم گفت از كجا آوردى اين طعام ؟ گفت از آن آرد كه تو آوردى ، ابراهيم بدانست كه آن فضل خداست با وى ، و رزقى كه اللَّه فرستاد زيرا سجود كرد و حمد و ثنا گفت . وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ - اين هدى بمعنى معونت است ، ميگويد - اللَّه ظالمان را يارى دهنده نيست اما مؤمنانرا يارى دهد و نصرت كند ، چنانك خود گفت وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ ميگويد - از گفت ما بر ما واجب است و سزا كه يارى دهيم مؤمنانرا چنانك ابراهيم را از دست آن جبار متمرد خلاص داد و از آتش عقوبت وى برهانيد ، و يك پشه بر نمرود مسلط كرد تا در بينى وى شد و بدماغ رسيد و از آن مىخورد و وى را مىگزيد ، و پيوسته مطرقه بر سرش ميزدند تا از آن آسايش مىيافت ، و چهل روز درين عذاب بود . و گويند كه چهار صد سال درين عذاب بود پس هلاك شد و نيست گشت . أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ - اين در آيت اول پيوسته است و در آن بسته ، كانّه قال ، هل رأيت كالذى حاج ابراهيم في ربه او كالذى مر على قرية - لفظه لفظ الاستفهام است و معناه التوقيف و التعريف - ميگويد نبينى آن مرد كه با ابراهيم حجت جست در خداوند وى ، و آن مرد ديگر يعنى عزيز ، پيغامبرى از پيغامبران بنى اسرائيل كه بر گذشت بر آن ديه يعنى شهر بيت المقدس ، سميت قرية لاجتماع الناس فيها ، يقال قريت الماء فى الحوض اذا جمعته فيه ، عزيز آنجا بر گذشت ديد آن شهر كه خراب و بيران گشته از دست بخت نصر كه آنجا شد و خلقى را بكشت و باقى باسيرى ببرد . و گفته‌اند - اين قريه در هرقل - است دهى بر كناره دجله ميان واسط و مداين عزيز آنجا برگذشت ، و كان ذلك بعد رفع عيسى ع ، بسايهء درختى فرو آمد و با وى خرى