عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

680

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و باز ايستادنديد بر سخن پيغامبران و بر دين و نشان ايشان - اقتتال - نامى است اختلاف را از بهر آنك اختلاف تخم اقتتال است ، از خلاف قتال زايد ، و آنچه در اول گفت وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ و در آخر گفت وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا اين حكم تكرار ندارد كه هر يكى معنيى را گفت - اقتتال اول اختلاف است و اقتتال ثانى حقيقت قتل و محاربت ، ميگويد : اگر اللَّه خواستيد ايشان مختلف نگشتنديد و يك امت بود نديد ، چنانك جاى ديگر گفت وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى آن گه گفت و اگر اللَّه خواستيد كه اين اختلاف نبودى ، قتل و محاربت ميان ايشان نرفتى ، و قيل معناه و لو شاء اللَّه ان لا يأمر المؤمنين بالقتال للكافرين عقوبة لكفرهم لما اقتتلوا - ميگويد اگر اللَّه خواستيد كه مؤمنانرا نفرمايد بقتال و محاربت كافران ، عقوبت كفر ايشان را ايشان اقتتال نكردندى . اين آيت در قدريان و معتزليان است ، كه ايشان اضافت مشيت با خلق ميكنند ، و مشيت حق تبع مشيت خلق مىسازند ، رب العزة درين آيت اضافت مشيت به كليت با خود كرد ، و نفى اقتتال بر ناخواست خود حوالت كرد . شافعى به اين معنى اشارت كرده و گفته : فما شئت كان و ان لم نشأ * و ما شئت ان لم نشأ لم يكن خلقت العباد على ما علمت * ففى العلم يمضى الفتى و المسن على ذا مننت و هذا خذلت * و هذا اعنت و ذا لم تعن فمنهم شقى و منهم سعيد * و منهم قبيح و منهم حسن يكى از پيران سلف گفت نام او ابو غياث - كه در عهد ما قدرى فرمان يافت ، وى را در گورستان مسلمانان دفن كرديم ، همان شب بخواب ديدم كه جنازهء مىبردند ، و حمّالان آن سياهان ، و آن كس كه بر آن جنازه بود پايهايش از پيش جنازه بيرون آمده بر مثال آلاس سياه ، آن سياهان را گفتم - كه اين جنازهء كيست ؟ گفتند جنازهء فلان مرد يعنى آن قدرى ، گفتم نه وى را دفن كرديم در فلان جايگه ؟ گفتند آن نه جاى وى بود ، ابو غياث گفت - از پس وى ميرفتم تا خود كجا برند ، گفتا بناوس گبرانش بردند و آنجاش دفن كردند . نعوذ باللّه من درك الشقاء و سوء القضاء .