عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

655

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و اول كسى كه نماز شام كرد عيسى مطهّر بود شخص پاك سرشت پاك طينت پاك فطرت كه بى پدر در وجود آمد ، و در شكم مادر تورية و انجيل بر خواند ، و در گهواره سخن گفت . عجب آمد قومى را از اهل ضلالت ، گفتند : فرزند بى پدر متصور نيست ، حدوث ولد و وجود نسب بى دو آب متفرق جايز نيست . گفتند آنچه گفتند ، و رفتند در راه ضلالت چنانك رفتند ! و ثالث ثلاثة رقم كشيدند ، جبرئيل آمد كه يا عيسى قوم تو چنين گفتند ، زمين ميلرزد از گفت ايشان ، خالق زمين و آسمان پاك است از گفت ايشان ، آن ساعة وقت نماز شام بود ، عيسى برخاست و به خدمت شتافت ، و از اللَّه عفو و رحمت خواست ، سه ركعت نماز كرد : - بيك ركعت دعوى ربوبيت از خود دفع كرد ، كه تويى خداوند بزرگوار ، منم بندهء با جرم بسيار ، ديگر ركعت نفى الوهيت بود از مادر ، كه تويى خداى جبار و مادرم ترا پرستار ، سوم ركعت اقرار بود بوحدانيت كردگار ، يگانهء يكتاى نامدار . و اول كسى كه نماز خفتن كرد چهار ركعت موسى كليم بود ، نواختهء خالق بى عيب ، مخصوص تحفهء غيب ، مزدور شعيب ، چون اجلش با شعيب بسر آمد وز مدين بدر آمد ، قصد مسكن و انديشهء وطن خويش كرد ، چون منزل چند برفت شبى آمد . مرا در پيش - شبى كه دامن ظلمت در آفاق كشيده ، و بادى عاصف برخاسته ، و باران و رعد و برق در هم پيوسته ، گرگ در گله افتاده و عيالش را درد زه خاسته ، همه عالم از بهر وى بخروش آمده ، دريا به جوش آمده ، در آن شب همه آتشها در سنگ بمانده ، و در همه عالم يك چراغ بر افروخته ، موسى در آن حال فرو مانده ، گه مىخيزد و گه مىنشيند ، گه مىخزد و گه مىآرمد ، و گه مىگريزد ، گه مقبوض و گه مبسوط ، گه سر بر زانو نهاده ، گه روى بر خاك بزارى ، همى گويد : بهر كويى مرا تا كى دوانى ؟ * ز هر زهرى مرا تا كى چشانى ؟ آرى ! در شب افروز را نهنگ جان رباى در پيش نهادند ، و كعبهء وصل را باديهء مردم خوار منزل ساختند ، تا بى رنج كسى گنج نديد ، و بى غصه محنت كسى بروز دولت نرسيد . آخر نظرى كرد بجانب طور ، و بديد آن شعاع نور ، و بشنيد نداى خداى غفور ، كه إِنِّي أَنَا اللَّهُ موسى را چهار غم بود : غم عيال و فرزند و برادر و دشمن ، فرمان آمد - كه يا موسى غم مخور و اندوه مبر ، كه رهاننده از غمان و باز برندهء اندهان منم ، موسى برخاست اندر آن