عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

641

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

من - فعلت ما فعلت و لقد استحييت أن اعذّبك ، كردى آنچه كردى ، و مرا شرم كرم آيد كه با تو آن كنم ، تو سزاى آنى . من آن كنم كه خود سزاى آنم . اذهب فقد غفرت لك لتعلم انا انا و انت انت ! رو كه ترا آمرزيدم ، تا بدانى كه من منم و تو تويى ، آرى ! گدايى بر پادشاهى شود با وى نگويند كه چه آوردى ؟ با وى گويند كه چه خواهى ؟ الهى از گدا چه آيد كه ترا شايد ؟ ! مگر كه ترا شايد آنچه از گدا آيد . يكى از پيران طريقت گفته : - چون كه ننوازد و اكرم الاكرمين اوست ، چون كه نيامرزد و ارحم الراحمين اوست ، چون كه عفو نكند و چندين جايگه در قرآن عفو كردن از فرمان اوست : - فَاعْفُ عَنْهُمْ ، وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا ، خُذِ الْعَفْوَ و هم ازين بابست آنچه در آخر آورد گفت : وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى تقوى در عفو بست و بهشت در تقوى بست ، آنجا كه گفت وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ اهل تحقيق گفتند : - تقوى را بدايتى و نهايتى است : بدايت آنست كه گفت وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى ، و نهايت آنست كه گفت وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ . بدايت آنست كه حق خود بر برادر شناسى ، آن گه عفو كنى ، و در گذارى . اين منزل اسلام است ، و روش عابدان . و نهايت آنست كه حق وى بر خود شناسى ، و او را بر خود فضل نهى ، و هر چند كه جفاء جرم از وى بينى ، تو از وى عذر خواهى . اين مقام توحيدست ، و وصف الحال صديقان ، و فى معناه انشد : اذا مرضنا ، أتيناكم نعودكم * و تذنبون ، فنأتيكم ، فنعتذر . و اليه الاشارة بقول النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم - « أ لا ادلّكم بخير اخلاق اهل الدنيا و الآخرة ؟ من وصل من قطعه و عفا عمّن ظلمه و اعطى من حرمه » . النوبة الاولى - قوله تعالى : حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ بر استاد كنيد ، و گوشوان « 1 » باشيد بر هنگام نمازها همه ، وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى و خاصه بر نماز ميانين ، وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ و خداى را بپاى ايستيد ، بفرمانبردارى و پرستگارى .

--> ( 1 ) فى نسخة د : ايستادگى نمائيد و محافظت كنيد .