عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

640

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بگريست و گفت ان اللَّه لا يعذب بالنار الا من أنف ان يقول لا إله الا اللَّه . كعب عجره گفت رسول خدا روزى ياران را گفت : - « ما تقولون فى رجل قتل فى سبيل اللَّه ؟ » چه گوئيد به مردى كه در راه خدا كشته شود ؟ ياران گفتند - اللَّه و رسوله اعلم - خدا و رسول او داناتر ، رسول گفت « ذلك فى الجنة » آن مرد در بهشت است ، ديگر باره گفت : - چه گوئيد به مردى كه بميرد و دو مرد عدل گويند - لا نعلم منه الا خيرا - نشناسيم و ندانيم ازين مرد جز پارسايى و نيك مردى ؟ ياران گفتند - اللَّه داناتر به حال وى و رسول او ، گفت « ذاك فى الجنة » در بهشت است ، سديگر بار گفت ، چه گوئيد در مردى كه بميرد و دو گواه عدل گويند كه در وى هيچ خير نبود ؟ ياران همه گفتند - ذاك فى النار - در دوزخ باشد رسول گفت « بئسما قلتم عبد مذنب و ربّ غفور » بد سخنى كه گفتيد در حق وى ، و بد انديشهء كه كرديد و بد گمانى كه برديد ، بندهء گنه كار و خدايى آمرزگار ، بندهء جفا كار و خدايى وفادار ، « قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ » و از كمال رحمت و كرم او با بندگان يكى آنست كه فردا برستاخيز قومى را برانند ، و به ترازو گاه و صراط و جسر دوزخ آسان باز گذرانند ، تا بدر بهشت رسند ، ايشان را وقفت فرمايند ، تا نامهء در رسد از حضرت عزت - نامهء كه مهر قديم بر وى عنوان ، و سرتاسر آن همه عتاب و جنك دوستان ، لايق حال بنده است كه وى را عتاب كند و گويد - بندهء من نه ترا رايگان بيافريدم و صورت زيبات بنگاشتم ، و قد و بالات بر كشيدم ؟ كودك بودى راه به پستان مادر نه بردى منت راه نمودم ، و از ميان خون شير صافى از بهر غذاء تو من بيرون آوردم ، مادر و پدر بر تو من مهربان كردم ، و ايشان را بر تربيت تو من داشتم ، و از آب و باد و آتش من نگه داشتم ، از كودكى بجوانى رسانيدم و از جوانى به پيرى بردم ، بفهم و فرهنگ بياراستم ، و بعلم و معرفت بپيراستم ، بسمع و بصر بنگاشتم ، بطاعت و خدمت خودت بداشتم ، بدر مرگ نام من بر زبان و معرفت در جان - منت نگاه داشتم ، و آن گه سر ببالين امنت باز نهادم ، من كه لم يزل و يزالم با تو اين همه نيكوئيها كردم تو براى ما چه كردى ؟ هرگز در راه ما درمى بگدايى دادى ؟ هرگز سگى تشنه را از بهر ما آب دادى ؟ هرگز مورچهء را بنعت رحمت از راه برگرفتى ؟ بندهء