عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

605

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

خداوندى و بنده نوازى ! ازين عجبتر كه ايشان را در آن حال كه بازداشت ، از خدمت باز داشت نه از مخدوم ، تا اگر تن از خدمت باز ماند دل از مخدوم باز نماند ، ايشان را دستورى ذكر داد هم در دل هم بر زبان و مرهمى نهاد به آنچه گفت - « أنا جليس من ذكرنى » تا نوميد نشوند ، و از بساط قرب به نيوفتند ، چون از خدمت باز ماندند كه نه هر كه رسيد خود به خدمت و طاعت ظاهر رسيد ، اگر علت رسيدن خدمت ظاهر بودى از سحرهء فرعون چه خدمت آمد ؟ و از ابليس مهجور چه بود از خدمت كه نيامد ؟ ايشان را بى خدمت بر خواند ، و اين را با خدمت براند ، اين بود خواست او ، و چنين آمد حكم او ، نه برخواست او اعتراض ! نه از حكم او اعراض ، يفعل اللَّه ما يشاء و يحكم ما يريد . شهريست بزرگ و من به دو در ميرم * تا خود زنم ، و خود كشم ، و خود گيرم نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ الآية . . . - بنده را نفس است و دل ، نفس از عالم سفلى است و اصل آن از آب و خاكست ، و دل از عالم علوى است ، يعنى آن لطيفهء ربانى كه مايهء آن نور پاك است ، نفس را مقام غيبت آمد ، و دل را مقام شهود ، و اليه الاشارة بقوله صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم : - « ما من آدميّ الّا و قلبه بين اصبعين من اصابع اللَّه » - پس نفس كه در غيبت بماند شرع او را با امثال و اشكال خويش مساكنت داد ، و بدان منت بر نهاد گفت : - نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ جاى ديگر گفت فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ ، جاى ديگر گفت : لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اين حظوظ يافتن و بامثال و اشكال گرائيدن نصيب نفس است كه در وهدهء غيرت بماندست ، امّا دل كه در مقام مشاهدت است حرام است او را كه بغيرى گرايد ، يا خود بمخلوقى فرو آيد ، و تا خود را از خلق باز نبرد و سرّ خويش از غير حق طهارت ندهد ، در تحت اين كلمت نشود كه - يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ . رب العالمين دوست دارد اين چنين پاكان را ، و ايشان را مردان خواند آنجا كه گفت : - فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ . و بدانك خبائث درين سراى حكم بر دو قسم است : يكى خبث عين است كه