عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
532
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و رجب - شهر مضر الذى بين جمادى و شعبان . » وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ - اين لفظيست از الفاظ وعده ، چنانك گويند گويد - اگر مرا ايدون كنى بدانم آن از تو ، يعنى - پاداش كنم - وَ تَزَوَّدُوا و قومى از عرب يمن به حج مىآمدند بى زاد و تكيهء ايشان بر صدقات حاج بود ، رب العالمين ايشان را گفت - وَ تَزَوَّدُوا زاد بر گيريد ، تا بر دل مردمان گران نباشيد ، و و بال ايشان نگرديد ، آن گه سفر آخرت با ياد ايشان داد ، و زاد آن سفر بر زاد اين سفر دنيا افزونى نهاد ، و شرف داد و گفت : - فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى بهتر زادى زاد سفر آخرت است يعنى - تقوى - قال سهل بن عبد اللَّه - لا معين الا اللَّه ، و لا دليل الّا رسول اللَّه ، و لا زاد الّا التقوى . » بو مطيع بلخى حاتم اصم را گفت - كه بما چنان رسيد كه تو بى زاد باديه باز مىبرى ؟ جواب داد : - كه من در باديه بى زاد نباشم ، اما زاد من چهار چيز است : اول آنست كه همهء دنيا ملك و ملك اللَّه دانم ، ديگر همه خلق را بندگان و رهيكان اللَّه دانم ، سديگر هر چه مخلوقات و محدثات است همه در يد اللَّه دانم ، چهارم قضاء اللَّه در همه زمين روان دانم . بو مطيع گفت - نيكو زادى كه زادتست ! باديهء قيامت به اين زاد توان بريدن . لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ - قومى از اعراب به حج مىآمدند و به راه در تجارت روا نمىداشتند ، گفتند حج خويش بمنفعت دنيوى نياميزيم ، در دههء ذى الحجة دست از بيع و شرى باز گرفتند ، و در بازار و معاملت به خود در بستند ، رب العالمين آن بر ايشان فراخ كرد ، و رخصت تجارت بداد ، و مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم ايشان را بمغفرت اميد داد ، و خبر كرد فقال صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - « اذا كان يوم عرفة غفر اللَّه للحاج الخلّص و اذا كان ليلة عرفه غفر اللَّه للتجّار ، و اذا كان يوم منا غفر اللَّه للجمالين ، و اذا كان عند جمرة العقبة غفر اللَّه للسّؤال ، و لا يشهد ذلك الموقف خلق ممن قال « لا إله الا اللَّه » الّا غفر له » فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ - خلافست ميان علما كه موقف چه معنى را عرفات گويند ؟ و آن روز چرا عرفه گويند ؟ قومى گفتند از بهر آنك ترويه ابراهيم را