عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
438
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
بادها چهاراند - شمال و جنوب و صبا و دبور ، گفتا و حدّ - شمال - از حد قطب است تا به مغرب آفتاب در روز استواء ، يعنى آن روز كه با شب يكسان باشد ، و حد - دبور - ازين مغرب است كه گفتم تا بمطلع سهيل ، و حد - جنوب - از مطلع سهيل است تا بمشرق استواء ، و حدّ - صبا - ازين مشرق است تا به حد قطب . رب العالمين جل جلاله نصرت مصطفى ع در باد صبا بست ، و هلاك عاد در باد دبور ، و تلقيح اشجار و بركات نبات در جنوب و در شمال ، قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - نصرت بالصبا و اهلكت عاد بالدبور - و قال العوام بن حوشب - تخرج الجنوب من الجنة فتمرّ على جهنم . فغمّها منها و بركاتها من الجنة - و تخرج الشمال من جهنم فتمرّ على الجنة فروحها من الجنة و شرها من النار . آيت ديگر - ميغ است با بار گران در هواء لطيف روان - چنانك گفت وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ - گهى از دريا برخيزد اين ميغ و آب برگيرد ، و گاه بر سبيل بخار از كوهها پديد آيد ، و گاه از نفس هوا پديد آيد ، و قطرههاى باران در آن تعبيه ، و بخطى مستقيم ، بر هر يكى نوشته ، و تقدير كرده كه كجا فرو آيد ، و كدام حيوان تشنه است تا از آن آب خورد ، و كدام نبات خشك است تا تر شود ، و كدام ميوه بر سر درخت خشك مىشود تا آب به بيخ آن رسد و به باطن وى در شود ، از راه عروق كه هر يكى بباريكى چون موسى است ، تا آب به آن ميوه رسيد و تر و تازه گردد . و باشد كه قطرهء از آن به دريا افتد و رب العزة در قعر دريا حيوانى آفريده كه صدف پوست ويست ، وى را الهام دهد تا وقت باران بكنارهء دريا آيد ، و پيوست از هم باز كند و آن قطرهء باران در در وى افتد . پس پوست فراهم كند و بقعر دريا باز شود ، و آن قطره در درون خويش ميدارد - چنانك نطفه در رحم - و آن را مىپرورد و از قوت آن جوهر صدف كه بر صفت مرواريد آفريده است بوى سرايت مىكند ، مدتى دراز تا مرواريد شود . پاكا خداوندا ! كه از قطرات باران كه در آن ميغ تعبيه است چندين نعمت بر خلق ريزد و چندين كرم و رحمت نمايد ! تا بدانى كه وى خداوند قادر بر كمال است ، و بر بندگان با فضل و افضال است ! و به قال عكرمة رحمه اللَّه « ما انزل اللَّه عز و جل