عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

31

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

لم يزل رسيد . اين جوانمرد اول نشانى يافت بى دل شد ، پس باز يافت همه دل شد ، پس دوست ديد و در سر دل شد . پير طريقت گفت : - دو گيتى در سردوستى شد و دوستى در سر دوست ، اكنون نمىيارم گفت كه اوست . چشمى دارم همه پر از صورت دوست * با ديده مرا خوشست تا دوست دروست از ديده و دوست فرق كردن نه نكوست * يا اوست بجاى ديده يا ديده خود اوست رب العالمين - پروردگار جهانيان و روزى گمار ايشان ، يكى را پرورش تن روزى يكى را پرورش دل روزى ، يكى تن پرور بنعمت يكى دل پرور بران ولى نعمت . نعمت حظّ كسى است كه جهد در خدمت فرو نگذارد ، و راز ولى نعمت حظ اوست كش اميد بديدار اوست . طمع ديدار دوست صفت مردان است ، پيروزتر از آن بنده كيست كه دوست او را عيانست . عظمت همّة عين طمعت فى أن تراكا * او ما يكفي لعين ان ترى من قدر آكا آن غذاء دل دوستان كه در پرورش جان به كار دارند و شبانروز از حضرت عزت بادرار ؟ ؟ بايشان ميرسانند آنست كه مهتر عالم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گفت « أظلّ عند ربى يطعمنى و يسقينى » طعامهاى لذيذ و شراب‌هاى روشن مروّق مى نخورد و ديگران را نيز ميگفت « ايّاكم و النّعم فانّ عباد اللَّه ليسوا بالمتنعّمين » گفتند يا سيد چرا مىنخورى ؟ گفت ما را از شراب مطالعه جمع چنان مست كرده‌اند كه پرواى شراب مروّق شما نيست . صد هزار و بيست و چهار هزار نقطهء عصمت تاختن بخلوت خانهء او بردند كه تا مگر جرعهء يابند از آن شراب ، اين پشت دست به روى ايشان وانهاد ، كه « انّ لى مع اللَّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبيّ مرسل . » گفتند اين شرب خاصّ آن كس است كه آيات كبرى در راه ديدهء او تجلى كرد و او برين ادب بود كه ما زاغ البصر و ما طغى . « 1 »

--> ( 1 ) باز يافت نسخه ج