عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

385

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

آنست ، هم مغرب كه بيت المقدس سوى آنست . چنانك فرمايد - او را فرمانبردارم و گردن نهادم . يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ راه نمايد او را كه خواهد به راه راست و دين پاك و كيش پسنديده و قبلهء حق . فصل بدانك در قرآن ذكر مشرق و مغرب بر سه وجه آيد : - يكى بلفظ واحد چنانك درين سوره گفت به دو جايگه - وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ . جاى ديگر گفت - رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ . وجه دوم بلفظ تثنيه گفت ، چنان كه در سورة الرحمن است - رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ . وجه سوم بلفظ جمع است چنانك در سورة المعارج گفت - فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ . اما آنچه بلفظ واحد گفت مراد به آن يك سوى جهان است كه آن را مشرق گويند و مغرب سوى ديگر ، و آنچه به تثنيه گفت - مشرقين يكى مشرق تابستانى است ، جاى بر آمدن آفتاب آن روز كه آفتاب بسر حمل شود ديگر مشرق زمستانى جاى بر آمدن آفتاب آن روز كه آفتاب بسر ميزان شود . و مغربين آن دو مغرب‌اند كه در مقابلهء اين دو مشرق افتادند . و آنچه مصطفى عليه السّلام گفت « ما بين المشرق و المغرب قبلة » - معنى آنست كه چون مغرب تابستانى بر راست خويش گذارى ، و مشرق زمستانى بر چپ خويش ، روى تو به قبله باشد . و اين اهل مشرق راست على الخصوص . اما آنچه بلفظ جمع گفت و ذلك فى قوله - بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ آن صد و هشتاد مشرق‌اند ، نود در تابستان و نود در زمستان ، و صد و هشتاد مغرب در مقابلهء آن . هر روز كه آفتاب مىبرآيد بمشرق برمىآيد و بمغربى كه مقابلهء آنست مىفرو شود . و شرح اين از گفتار اهل خبرت درين صنعت آنست - كه آفتاب را مشرقهاست و مغربها و اول مشرقها آن مشرق تابستانى است جاى بر آمدن آفتاب ، در درازترين روز از سال آن گه كه آفتاب بسرطان شود ، و آن نزديك است بمطلع سماك رامح ، و آخر مشرقها مشرق زمستانى است - جاى بر آمدن آفتاب در كوتاهترين روز از سال ، آن گه كه آفتاب بجدى شود . و آن نزديك است بمطلع قلب العقرب و از مشرق تابستانى تا مشرق