عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

386

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

زمستانى نود درجه است . هر روز آفتاب بدرجهء ديگر برآيد . و ميان اين و آن مشرق استوا است - آن گه كه آفتاب بحمل شود در بهار ، و به ميزان شود در مهرگان . و اول مغربها مغرب تابستانى است ، جاى فرو شدن سماك رامح ، و آخر مغربها مغرب زمستانى است جاى فرو شدن قلب عقرب ، و ميان اين و آن مغرب استوار است ، حمل و ميزان و آن هم نود درجه است ، هر گه كه آفتاب بدرجهء سوى جنوب يا شمال ميل كند در طلوع ، هم چنان در مغرب ميل كند در غروب ، پس كسى كه اول مشرق تابستانى پس پشت خويش دارد و آخر مغرب زمستانى پيش روى خويش - روى وى به قبله باشد ، و همچنين اول مغرب تابستانى بر دست راست گذارد ، و آخر مشرق زمين زمستانى بر چپ روى وى به قبله بود . و اگر اول مشارق براست خويش گذارد و آخر مغارب بر چپ خويش ، روى وى بشام باشد . النوبة الثالثة - قوله تعالى : قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ . . . الآية . . . - فرمان خداوند عالم است ، خداوندى سازنده ، نوازنده داننده دارنده ، بخشنده پوشنده ، دلگشاى ، رهنماى ، سر آراى ، مهر افزاى ، غالب فضل ، ظاهر بذل ، سابق مهر ، دائم ستر ، خداوند جهان ، داناى آشكارا و نهان ، دايم بثناى خود ، قائم بسزاى خود ، نه افزود و نه كاست ، همه آن بود كه وى خواست ، فرمان داد بمؤمنان فرمانى لازم و حكمى واجب وصيّتى بسزا ، و به حق پيدا ، به زبان كرم با خير الامم ، كه قُولُوا گوئيد رهيكان من ، بندگان من ، و چون گوئيد از من گوئيد ، و چون خوانيد مرا خوانيد ، همه حديث من كنيد ، عهد من در جان گيريد ، ايمان به من آريد ، مهر من در دل داريد ، سخن من گوئيد ، كه من نيز در ازل حديث شما كردم ، سخن شما گفتم ، عطر دوستى شما سرشتم ، رحمت خود را از بهر شما نبشتم . تو همه از مهر من آرى حديث * من همه از عشق تو گويم سخن قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ - اى پيغامبر كه سيد سادات و سرور كائنات تويى ، گزيدهء عالميان و خاتم پيغامبران تويى ، و اى امتى كه بهترين امّتان گذشته شما ايد ، ايمان آريد بهر چه پيغامبران گذشته گفتند و رسانيدند از نامه و پيغام ما ، و امت ايشان