عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

384

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

پنهان ميكنند از كتاب خدا ميداند ، و آنچه ظاهر ميكنند از تكذيب ميداند ، و فردا بقيامت همه را پاداش دهد ، به همه چيز و هيچ فرو نگذارد قوله تعالى - : تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ . . . . الآية . . . از بسيارى كه تفاخر مىكردند بپدران و گذشتگان خويش ، و دين ايشان مىپسنديدند و راه ايشان ميرفتند و ميگفتند - إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ - رب العالمين ايشان را به اين آيت از آن بازداشت - گفت ايشان قومى اند كه رفتند و گذشتند نه شما را از كردار ايشان پرسند ، و نه ايشان را از كردار شما ، بل كه همه را از كردار خود پرسند و بكردار خود گيرند ، همانست كه جايى ديگر گفت - وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى و قال تعالى وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى و هر چند كه اين آيت از روى ظاهر يك بار گفت اما از روى معنى در آن تكرار نيست كه امت در آيت پيش پيغامبران را ميخواهد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب ، و درين آيت اسلاف جهودان و ترسايان را ميخواهد ، پدران ايشان كه بر ملت ايشان بودند . سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ - اين سفهاء مشركان مكه‌اند ، و جهودان مدينه ، و سبب نزول اين آيت آن بود كه مصطفى از اول در مكه روى بكعبه داشت در نماز كردن پس چون هجرت كرد به مدينه او را فرمودند - تا روى بقبلهء جهودان آرد ، يعنى بيت المقدس ، پس چون روزگارى بر آمد ديگر بار او را فرمودند تا بقبلهء خود باز آيد ، و روى فرا كعبه كند . مشركان گفتند - محمد قبلهء پدران بگذاشته بود و اكنون باز آمد ، چنان دانيم كه بدين پدران كه بگذاشته است نيز باز آيد ، اللَّه تعالى اين آيت فرو فرستاد كه سَيَقُولُ السُّفَهاءُ آرى اين جاهلان و سبك خردان از مردمان مكه ترا منكر ميشوند به اين بر گشتن از قبلهء بقبلهء ديگر ، تو ايشان را جواب ده و بگوى . لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ - جهان همه خدايراست ، هم مشرق كه كعبه سوى