عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
362
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
هم چنان مىبود بر آن بنا تا بروزگار عبد اللَّه بن الزبير بن العوام . عبد اللَّه آن را باز كرد و نو بنا كرد بر رسم و بناء ابراهيم ع فراخ و بلند و به دو در ، تا روزگار عبد الملك مروان ، حجاج يوسف آن را باز كرد و با رسم و بناء قريش برد بيك در و شادروان حجر بيرون او كند ، و آنچه از خانه بسر آمد در زير خانه كرد ، و آن را بالا داد . اكنون بر آن بناست . و عباسيان قصد كردند كه آن را باز كنند و نو كنند ، علما گفتند صواب نيست كه پس هر كه آيد آن را مىباز كند و مىفراكند . دست از آن بازداشتند . و پيش از قيامت حبشى سياه بزرگ اشكم باريك ساق از گوشهء برآيد و بيستد ور كعبة تا آن را به تبر باز كند ، سنگ سنگ بتمامى ، كه هرگز پس آن روز فراجاى نكنند و بعد از آن بر روى زمين خير نبود ، و نه در زندگانى شد ، و ذلك فيما روى ابو هريره و ابن عباس عن النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم - قال - يخرّب الكعبة ذو السويقين من الحبشة كانى به اسود افحج يقلعها حجرا حجرا . قوله تعالى : رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ الآية . . . - تمامى دعاء ابراهيم و اسماعيل است بعد از بناء كعبه ، گفتند - خداوند ما ! در ميان اين امت مسلمة از فرزندان ما و خاصّه از ميان عرب سكان حرم تو ، پيغامبرى فرست هم از نژاد ايشان ، از فرزندان اسماعيل ، يعنى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم . اللَّه تعالى دعاء ايشان اجابت كرد ، و مصطفى را بخلق فرستاد و بريشان منت نهاد و گفت - هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ - او خداوندى است كه پيغامبرى امّتى فرستاد ، نادبير و ناخواننده بقويم عرب نادبيران و ناخوانندگان ، تا بريشان خواند سخنان خداوند خويش و در ايشان آموزد قرآن و بيم و سنّت خويش . و مصطفى بيان كرد كه ابراهيم بدعا او را خواست گفت - « انا دعوة ابى ابراهيم و بشارة اخى عيسى ، و رأت امّى فى منامها نورا اضاء لها اعناق الإبل ببصرى . يعنى بدعوة ابراهيم . قول : - رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا الآية . . . - و كتاب درين آيت قرآن است ، و حكمت فهم قرآن و مواعظ آن و بيان احكام حلال و حرام در آن ، و هر سخن راست درست كه شنونده را از زشتى باز دارد و بر نيكى دارد آن را حكمت گويند ، و گويندهء