عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

318

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

ثقلين ، اى خلاصه تقدير ، و اى بدر منير ، اى كل كمال ، و اى قبلهء اقبال ، اى مايهء افضال و اى نمود نمودگار لطف و جلال ، اى شاخ وصل تو نازان و كوكب عزّ تو هميشه رخشان ، اى دولت تو از ميغ هستى اطلاع بر گرفته و بشواهد ربوبيّت و تأييد آلهيّت مخصوص شده ، تا لحظهء فلحظه كار دولت تو در ترقى است ، و آنچه ديگران را تاج است ترا نعلين نعلى كه بينداخت همى مركبت از پاى * تاج سر سلطان شد و تا باد چنين باد اى مهتر ، آن مقامات كه ترا ازان ترقى ميدهيم هر چند كه حسنات همهء اوليا و اصفياست سيئات تو است ، چندانك و از آن بمانى ، چون بر گذرى از آن استغفار مىكن ، مصطفى ع گفت - روزى هفتاد بار از آن استغفار مىكنم - انه ليغان على قلبى فاستغفر اللَّه فى اليوم سبعين مرّة . قال الصديق - ليتنى شهدت ما استغفر منه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم . و قيل فى قوله تعالى : ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ . . . الآية - اى ما نقل العبد من حال الّا اتى ما هى فوقها و اعلى منها ، فلا ننسخ من آثار العبادة شيئا الّا ابدلنا منها اشياء من انوار العبودية ، شيئا الا اقمنا مكانها اشياء من اقمار الحرمة و هلم جرّا ، تنقله من الادنى الى الاعلى ، حتى يقع فى جذبة من جذبات الحق ، و جذبة من الحق توازى عمل الثقلين . هر كه مرفوع درگاه ربوبيت است و مقبول شواهد الهيت ، احديت بنعت محبت او را در قباب عزّت بپروراند ، او را از آن حال به حال ميگرداند ، و اين مقام به آن مقام مىرساند تا در جذبهء حق افتد و از آن پس كه رونده باشد ربوده گردد ، آن گه هر چه در همه عمر خويش در حال روش رفته بود او را در حال كشتن به اول قدم از آن در گذرانند كه - جذبة من الحق نوازى عمل الثقلين . آرى چنانك خود بكس نماند كشش او بروش خلق هم نماند . ارباب روش را گويند امر و نهى نگه داريد ، و امر و نهى را گويند كه ارباب كشش را نگه داريد ، كه ايشان آنند كه نسب آدم در عالم حقايق بايشان زنده است ، و منهج صدق بثبات قدم ايشان معمور ، در عالم حقايق ايشان را نزّاع القبائل خوانند ، چنانك بلال از حبش و صهيب از روم و سلمان از پارس و اويس از قرن نيكو گفت آن جوانمرد كه گفت :