عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
301
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و از آن خصلتهاى نيك هيچ نگويى ؟ گفت - آن چيست ؟ رابعة گفت - و انت موصل الحبيب الى الحبيب سفيان ثورى هر گه كه مسافرى را ديدى و آن مسافر گفتى شغلى بفرماى ، سفيان گفتى - اگر جايى بمرگ رسى درود ما به دو برسان و بگوى گر جان باشارتى بخواهى زرهى * در حال فرستم و توقف نكنم . بلال حبشى در نزع بود عيال وى ميگفت - وا حزناه ! بلال گفت چنين مگوى لكن ميگوى - وا طرباه ! غدا نلقى الاحبة - محمدا و حزبه . عبد اللَّه مبارك در وقت نزع ميگفت و مىخنديد - لمثل هذا فليعمل العاملون - شلبى را مىآرند كه در سكرات مرگ اين بيت ميگفت : كلّ بيت انت ساكنه * غير محتاج الى السّرج وجهك المأمول حجتنا * يوم يأتى النّاس بالحجج آن شب كه رخ تو شمع كاشانهء ماست * خورشيد جهان فروز پروانهء ماست بو العباس دينورى مجلس ميداشت و در عشق سخن ميگفت ، پير زنى عارفه حاضر بود ، آن سخن به روى تافت وقتش خوش گشت ، برخاست و در وجد آمد . بو العباس گفت - موتى - جان در باز اى پير زن ، گفت . جا نيست نهادهايم فرمانى را * در عشق كجا خطر بود جانى را اين بگفت و نعرهء بزد و جان بداد . قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ - بزرگوار و نيكوست آن قرآن كه جبريل فرود آورد از رحمن ، كه هم روح روح دوستان است ، و هم شفاء دل بيماران ، و هم رحمت مؤمنان ، اينست كه گفت جل جلاله - فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ جاى ديگر گفت نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ . و جبرئيل ع چون وحى پاك گزاردى گاهى به صورت بشر آمدى گاهى به صورت ملك ، هر گه كه آيت حلال و حرام و بيان شرايع و احكام آوردى به صورت بشر بودى ، و حديث دل در ميان نه . چنانك گفت هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ - باز چون حديث محبت و صفت عشق و