عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
298
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
ايشان چون سخن ميشنيدند گفتند از كدام امتى تو ؟ جواب دادم از امت محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم . ايشان گفتند « و قد بعث محمد ؟ قلت نعم - قالا الحمد للَّه فانه نبى آخر الزمان و عما قريب ينقطع العذاب عنا » . وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ - و جادويى به هيچ كس كه بايشان شود نياموزند تا پيشتر گويند إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ - ما فتنه خلقيم و آزمودن ايشان ، بخداى عز و جل كافر مشو بآموختن جادويى و كار كردن به آن كه هلاك شوى . پس اگر نصيحت نپذيرد و بآموختن آن رغبت نمايد او را گويند - روبول در آن تنور كن . چون بول در آن تنور كند نورى از وى جدا شود و مانند دودى در آيد و بينى وى باز شود ، آن نور گفته اند . معرفت خداوند است عزّ و جلّ ، و آن دود غضب وى جلّ جلاله . بعضى علما گفتهاند - علم سحر شناخت شر نيست كه كردار شر است و شناخت ديگر است و كردار ديگر . همچنانك شناخت كفر ديگر است و كافر شدن ديگر و شناخت زنا ديگر است و زنا كردن ديگر ، هيچكس بشناخت كفر كافر نگردد تا عمل نكنند همچنين بشناخت سحر كافر نشود تا عمل نكند . و آنچه فريشتگان گفتند فَلا تَكْفُرْ - معنى آنست كه مياموز كه چون آموختى بر خود ايمن نباشى كه عمل كنى . و پس به عمل كافر شوى ، و تعليم فريشتگان بمعنى اعلام است . فقهاء از اينجا گفتند اگر كسى اقرار دهد كه من سحر نيك دانم و شناسم اما ميدانم كه حرام است و باباحت آن معتقد نيستم و كس را نياموختم ، گفتند بر وى هيچ چيز نيست . پس اگر گويد من آموختهام و مباح است آموختن آن و اعتقاد داشتن باباحت آن رواست ، اگر چنين گويد كافر شود - يستتاب فان تاب و الّا قتل - و همچنين اگر گويد من آموخته ام و تعليم آن بى كفر صورت نبندد بكفر خود اقرار دارد ، يستتاب فان تاب و الّا قتل . فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ - چيزى مىآموزند كه به آن ميان مرد و زن جدايى او كنند و اين جادوان نتوانند كه كس را گزند نمايند مگر بخواست اللَّه . وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ - آن مىآموزند كه در دنيا و آخرت