عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

295

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بين السنة بنى آدم بعث ريحا فحشرتهم من كل افق الى بابل فبلبل اللَّه عز و جل السنتهم ، فلم يدر احد ما يقول الآخر ثم فرّقتهم الريح فى البلاد . هاروت و ماروت اسمان سريانيان . قال اهل التفسير و نقلة الحديث - انهما كانا ملكين اسمهما - عزا و عزائيل - و انّ الملائكة تعجبت من ظلم بنى آدم و استحلالهم المحارم و سفكهم الدماء و قد جاءتهم رسلهم بالبيّنات ، فعز و اذلك عليهم ، و خاطبوا اللَّه عز و جل فى معناهم ، و قالوا هؤلاء الذين جعلتهم فى الارض و اخترتهم ، فهم يعصونك . . . القصّة الى آخرها - مفسران و اصحاب حديث و نقلهء آثار گفتند - فريشتگان آسمان تعجب كردند از ظلم بنى آدم و بى رسميها و پرده در بدن و خون ريختن ايشان ، گفتند خداوندا اين زمين داران و خاكيان را بر گزيدى و ايشان ترا نافرمانند . رب العالمين گفت اگر آن شهوت كه دريشان مركب است در شما بودى حال شما همچون حال ايشان بودى همه گفتند . - « سبحانك ما ينبغى لنا ان نعصيك » - پاكى ترا و بى عيبى ترا ، نيايد از ما كه در تو عاصى شويم ، و نسزد كه فرمان ترا خلاف كنيم . رب العالمين گفت اكنون دو فريشته اختيار كنيد از همه فريشتگان تا ايشان را بصفت بنى آدم بر آريم و شهوت دريشان مركب كنيم . هاروت و ماروت را بر گزيدند كه از همه عابد تر و خاشع تر بودند . خداوند عز و جل ايشان را به زمين فرستاد تا حكم كنند و كار گزارند ميان خلق . و شهوت در ايشان آفريد چنانك در فرزندان آدم ، و ايشان را گفت - شرك مياريد و زنا مكنيد و خمر مخوريد و خون بناحق مريزيد و گوشت خوك مخوريد و در حكم و قضا ميل و محابا مكنيد و جور و جفا مپسنديد . ايشان بيامدند و بروز حكم مىكردند و كار خلق ميگزاردند ، و بشب بر آسمان ميشدند بمتعبد خويش . آخر روزى زنى آمد پيش ايشان بمجلس حكم ، با خصمى كه داشت و نام آن زن - زهره - بود نيكو روى كه جمال وى بغايت كمال بود و گفته‌اند كه پادشاه زادهء بود از ديار فارس ، و در دل ايشان هواء آن زن افتاد به يكديگر باز گفتند ، آن گه ترافع و حكم آن زن در تأخير نهادند ، تا وى را به خانه خواندند و كام خود از وى طلب كردند . آن زن سر وا زد آن گه گفت . اگر شما را مرادى است از من بت پرست بايد شدن چنانك آن زن ،