عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
224
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
خوار و بى سخن و نوميد و دور از رحمت خداوند عزّ و جل . چنين گويند كه قومى صالحان كه در ميان ايشان بودند و آن را بدل منكر بودند و به زبان نهى ميكردند اما تغيير آن حال نمىتوانستند كرد كه قوتى و شوكتى نداشتند ، اين قوم جدايى گرفتند ازيشان ، و ديوارى بر آوردند ميان هر دو گروه ، ترسيدند كه اگر عذابى در رسد در همه گيرد . خبر درست است از مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم « ما من قوم يعمل بين ظهرانيهم بمعاصى اللَّه عز و جلّ فلم يغيروا الّا عمّهم اللَّه به عذاب » و اليه الاشارة بقوله تعالى كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ و قال تعالى لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ . و قال رجل لابى هريرة - انّ الظّالم لا يضر الا نفسه ، فقال ابو هريرة و الذى نفس ابى هريرة بيده ان الحبارى ليموت فى وكرها و ان الضّبّ يموت فى جحره من ظلم بنى آدم - و عن زينب - ان النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - استيقظ يوما من نومه محمرّا وجهه . و هو يقول - لا إله الا اللَّه ويل للعرب من شرّ قد اقترب . فتح اليوم من ردم يأجوج و مأجوج مثل هذه ، و عقد تسعين ، قالت زينب يا رسول اللَّه انهلك و فينا الصالحون . قال نعم اذا كثر الخبث . » رجعنا الى القصة - روزى از روزها آن قوم كه اهل صلاح بودند از خانههاى خويش بيرون آمدند و ايشان كه اهل فساد بودند از جانب خويش دروازه باز ننهاده بودند ، و نيز حس و حركت و آواز قوم كه هر روز مىشنيدند آن روز نشنيدند . مردى بر سر ديوار كردند نگرست دريشان ، همه كپيان را ديد كه در يكديگر مىافتادند . گفتهاند در تفسير كه هر چه جوانان بودند كپيان گشتند و هر چه پيران بودند خنازير شدند . سه روز بر آن صفت بودند و پس از آن هيچ نماندند . عبد اللَّه مسعود گفت - از مصطفى پرسيدم كه اين كپيان و خوگان از نسل جهوداناند . فقال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - انّ اللَّه عز و جل لم يلعن قوما قطّ فمسخهم فكان لهم نسل حتى يهلكم ، و لكن هذا خلق كان ، فلمّا غضب اللَّه على اليهود مسخهم و جعلهم مثلا . فَجَعَلْناها نَكالًا - ميگويد آن عقوبت و مسخ در آن شهر آن قوم را عبرتى كرديم و فضيحتى ، تا هر كه آن را شنود يا بيند بسته ماند از چنين كارى كه عقوبتش