عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
149
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و ذلك من الزلل الذى هو الخطاء - اى طلب زللهم و كسبه لهم . حمزه خواند تنها فازالهما الشيطان اى نحّاهما عنها يعنى عن الجنة ، و قيل عن الطاعة ، و اضاف الفعل الى الشيطان لانه سبب ذلك ، كقوله تعالى - رب انهن اضللن كثيرا من النّاس - اضاف الاضلال الى الاصنام لانهنّ سبب الضّلالة . ميگويد - شيطان ايشان را از بهشت بيوكند و از فرمانبردارى ايشان را بنافرمانى درآورد ، يا آنك ايشان را وسوسه كرد ، و ذلك فى قوله تعالى - - فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ ديو در دل ايشان داد ، و بر ايستاد كرد بر انديشهء ايشان تا ايشان را بآنروز آورد كه پيدا كرد آنچه پوشيده بود از عورتهاى ايشان . گفتهاند اين وسوسه شيطان از بيرون بهشت بآدم رسيد كه شيطان را پس از آنكه از بهشت بيرون كردند به بهشت باز نرسيد . و گفتهاند كه از دهان مار با وى سخن گفت . وهب منبه گفت ما را چهار دست و پاى بود بر مثال شتر بختى ، و نيكوتر چهار پاى در دنيا آن گه مار بود ، و شيطان در شكم وى شد تا چون بر خزنهء بهشت گذر كند ايشان ندانند كه يك بار پيش از آن رفته بود و خزنه او را منع كرده بودند ، پس در شكم مار شد آن گه در بهشت از شكم وى بيرون آمد ، و آن لذت و رايحه كه بهشتيان يابند وى را نبود و نيافت آن گه از آن درخت منهى چيزى گرفت و نخست به حوا داد ، گفت مىبينى كه چه نيكوست رنگ و بوى و طعم اين ميوه و هر كه ازين ميوه بخورد جاويد در بهشت بماند و شما را نهى از آن كردند تا جاويد در بهشت نمايند . ابن اسحاق گفت - ابتداء كيد وى آن بود كه نوحه در گرفت و بر آدم و حوا ميگريست ايشان گفتند چرا مىگريى ؟ گفت بر شما ميگريم كه بميريد و از چنين ناز و نعيم و از چندين نعمت و كرامت بيفتيد ! و آن سخن دريشان اثر كرد ، و در دل ايشان افتاد آن گه ابليس گفت يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى ؟ . » گفتهاند - كه آنچه گرفته بود از درخت منهى اول بحوا داد و حوا از آن بخورد آن گه حوّا به آدم داد و گفت من خوردم و زيان نكرد پس چون آدم بخورد - بدت لهما سوآتهما - عورت ايشان پيدا شد هر دو را عقوبت رسيد . اگر كسى گويد - چه حكمت بود چون حوا تنها خورد او را عقوبت نرسيد ؟ پس چون آدم بخورد هر دو را عقوبت كردند ؟ جواب آنست كه آدم اصل بود