عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
134
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
قانت . سدى گفت چون رب العالمين ايشان را گفت - إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ايشان گفتند - و ما يكون من الخليفة و اصحابه ؟ از آن خليفه و اصحاب وى چه آيد ؟ اللَّه گفت عزّ جلاله - يكون منهم سفك الدّماء و الحسد و الفساد ازيشان خون ريختن و حسد و تباهكارى آيد ، آن گه ايشان گفتند أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها از بهر آنكه ايشان علم غيب ندانستند تا اللَّه ايشان را از آن خبر ندادى نگفتندى . و به قال عزّ و جلّ - لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ و قال تعالى يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ و اشارت فساد و خون ريختن هر چند كه از روى لفظ با آدم مىشود اما از روى معنى با فرزندان شود ، كه آدم نه خون ريخت و نه تباهكارى كرد بلكه فرزندان كردند . و اين در لغت عرب رواست چنانك گفت هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ لفظ عام است و آدم به آن مخصوص ، فانّه خلق من الطّين و الخلق بعده من النّطف . وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ - حسن بصرى گفت سبحان اللَّه و بحمده ميگفتند » بو ذر از مصطفى پرسيد - اىّ الكلام افضل قال - ما اصطفاه للملائكة - سبحان اللَّه و بحمده - و گفتهاند - تسبيح اينجا نماز است و - حمد - بمعنى - امر - اى : ( نصلّى لك بامرك ) كقوله يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ اى بامره ، و گفتهاند نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ اين بابموضع حال است اى : ( نسبّح حامدين لك - كما يقال - خرج زيد بسلاحه اى متسلّحا . وَ نُقَدِّسُ اى ننزّهك عمّا لا يليق بك ؟ و قيل نطهّر لك قلوبنا من الشرك و ابداننا من المعصية و ذلك بحمدك لا بانفسنا . تسبيح در لغت عرب تنزيه است چيزى را نزه و بى عيب خواندن و تقديس تطهير است پاك داشتن در دانش و پاك گفتن در ياد . و از بس كه فريشتگان و پيغامبران به زمين مقدسه فرو آمدند و خلق را از ضلالت و معصيت پاك ميكردند و بر خداى عزّ و جلّ ميخواندند آن را بيت المقدس نام كردند . و تسبيح و تقديس دو نامست خداى را عزّ و جل - سبّوح و قدّوس - سبّوح در خبر است و قدّوس در قرآن ، سبّوح اى تنزيه للَّه و قدّوس اى طهارة للَّه جلّ ثناؤه -