عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

110

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

فى الدنيا ، كما ترى الرجل فى حال تستعظمها ، و قد كان قبل ذلك صغيرا ، فتقول هذا فلان الذى كان بالامس ، اى اليوم له زيادة على ما مضى . وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً - و آن ميوه‌ها كه پيش وى آرند همه به يكديگر مانند بنيكويى و پاكى و بى عيبى ، نه چنانك بعضى نيكو بود و بعضى بد چنانك ميوه‌هاى دنيا . معنى ديگر : وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً و آن ميوهء بهشت كه پيش ايشان آرند مانند ميوهء دنيا آرند ، بنام هام نام آن باشد ، چندانك ايشان بجاى هم نام آرند كه كدام ميوه است - امّا بحقيقت نه چنان بود كه ميوهء بهشت از درخت رسيده بيرون آيد ، هر رنگى كه خواهى در آن ميوه بينى و هر طعمى و بويى كه خواهى در آن يا بى ، رنگها همه نيكو و بويها همه خوش و طعمها همه شيرين ، وانگه هر ميوهء صورتى نيكو دارد و آوازى خوش و نغمهء لطيف از وى روان ، و شكوفهء بر سر و نورى از وى تابان ، و چنانك در دنيا از ميوه تخم بيرون آيد از آن حورا بيرون آيد و غلام ، كه پياده كه سواره چون ميوه بچيند هم در آن حال ديگرى از درخت بيرون آيد از آن پيشين نيكوتر و خوشبوتر . در بعضى آثار است كه بهشتى را خوانچهء فرستند از ياقوت سرخ ، دستار خوانى بر سر آن فرو گرفته از مرواريد سپيد مهر بر آن نهاده . چون سر آن باز كند سيبهاى گوناگون بيند ، در هر سيبى حورا چون لعبتى آراسته و عروسى نگاشته . حورا از آن سيب بيرون آيد بهشتى سيب در دهان گيرد طعمى يابد شيرينتر و لذيذتر از هر چه در بهشت خورد . آن گه قوتى عظيم در وى پديد آيد آن لعبت دوشيزه را بپاسد « 1 » لذتى يابد كه از ديگر جفتان چنان لذت نيافت ، و هر بار كه پيش وى باز شود او را دوشيزه يابد از اول بار نيكوتر و بكمالتر . پس آن لعبتها هر ساعتى برنگى باشند و ديگر جمالى نمايند ، و همچنين سيبها ديگرگون شوند . بهشتى با خود گويد اين لعبت نه آنست و اين سيب نه آن ! گمانش افتد كه طعمش نيز بگشت چون طعم آن باز گيرد بداند كه بطعم همانست و برنگ نه آن ، اينست كه ميگويد : - وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ -

--> ( 1 ) كذا فى نسخهء الف . بيايد - فى نسخهء ج .