الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

55

الغدير ( فارسي )

درستى در كار بود و نه كسانى كه به كار گره بستن گشوده‌ها و گشودن گره‌ها مىپرداختند در رأى دادن آزاد بودند ؟ كى بود و باز كى بود ؟ « سلطنت پس از ابو زهرا ( پيامبر ) از آن كسى بود كه به زور بر آن چيرگى يابد . » اين بود مروان اكنون با من به سراغ خليفه برويم و پياپى بپرسيم كه اين قورباغه ى لعنت شده در صلب پدرش و پس از آن را به چه مجوزى پناه داده و كار صدقات را به وى سپرده و در مصالح توده به مشورت با وى اعتماد كرده ؟ و چرا او را منشى خود گرفته و به خويش چسبانده تا بر خود وى چيره گردد ( 1 ) با آن كه هم سخنان پيامبر بزرگ درباره ى وى پيش چشمش بود و هم آن رسوائىها و نادرستىهايى كه وى به بار آورد . و با آن كه خليفه بايد مؤمنان شايسته را پيش اندازد و بزرگ بدارد تا كارهاى نيك ايشان را سپاس بگزارد نه اين كه با مردم لاابالى و ديوانه اى مانند مروان هم بزم گردد كه بايد در برابر كارهاى ناپسندشان ترشروئى و نكوهش پيشه كرد زيرا پيامبر ( ص ) گفت : هر كس كار ناپسندى ببيند اگر بتواند بايد آن را با دستش ديگرگون سازد و اگر نتواند با زبانش و اگر با زبان هم نتواند با دلش و اين سستترين مراتب ايمان است ( 2 ) و امير مؤمنان گفت : كمترين مراحل نهى از منكر آن است كه تبهكاران را با روئى ترش ديدار كنى . گرفتيم كه خليفه ، اجتهاد و تأويل نموده و به خطا افتاده ولى آخر اين همه گشاد بازى در برابر مروان چرا ؟ چرا كسى را كه بايد بيرون كرد به خود مىچسباند و كسى را كه شايسته است براند پناه مىدهد و كسى را كه سزاوار متهم داشتن است امين مىشمارد و كسى را كه بايستى محروم ساخت بالاترين عطاها را از مال مسلمانان مىبخشد و كسى را كه بايد دستش از مستمرىهاى مسلمانان كوتاه باشد بر آن مستمرىها چيره مىگرداند .

--> ( 1 ) به گواهى بو عمر در « استيعاب » و ابن اثير در اسد الغابة 4 / 348 ( 2 ) بر گرديد به برگردان پارسى غدير ج 15 ص 271