الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
50
الغدير ( فارسي )
عثمان موقعى كه نماز را در سفر تمام مىخواند ، چون به مكه مىآمد در آن جا هر يك از نمازهاى ظهر و عصر و عشاء را چهار ركعت مىخواند و چون به سوى منى و عرفات بيرون مىشد نماز را شكسته مىخواند و چون از حج فراغت مىيافت و در منى اقامت مىكرد نماز را تمام مىخواند تا از مكه خارج مىشد - با اين سوابق بود كه چون معاويه نماز ظهر را با ما دو ركعت خواند مروان بن حكم و عمرو بن - عثمان به سوى او برخاسته و گفتند : هيچ كس پسر عموى خويش را زشتتر از اين سان كه تو عيب كردى عيب نكرد به آن دو گفت : چگونه ؟ گفتندش : مگر نمىدانى او نماز را در مكه تمام مىخواند گفت واى بر شما آيا روش درست بجز آن بود كه من عمل كردم ؟ من با پيامبر و با ابو بكر و عمر نماز را به اين گونه خواندم گفتند پسر عمويت آن را تمام خوانده و مخالفت تو با او عيبجوئى از او است . پس معاويه چون به نماز عصر بيرون شد آن را با ما چهار ركعت خواند . اين روايت را هيثمى نيز در مجمع الزوائد 2 / 156 به نقل از احمد و طبرانى آورده و گويد رجال زنجيره ى احمد مورد اطميناناند . پس اگر بازى كردن مروان و خليفه ى وقتش معاويه ، با نمازى كه ستون دين است بدرجه اى باشد كه نگهداشتن جانب عثمان را - در كار وى كه مخالف با كتاب خدا و سنت رسول است - بر عمل به سنت رسول مقدم بدارند تا آن جا كه معاويه نيز در برابر او سر فرود آرد و به خاطر فتواى ناروائى كه بر گزيده نماز عصر را چهار ركعت بخواند ، در اين هنگام بازى كردن آنها با دين ، در آن سلسله از احكام كه كم اهميتتر از نماز است تا چه درجه بوده است ؟ و اگر تعجب كنى جا دارد كه او مخالفت با فتواى مخصوص عثمان را موجب عيبجوئى بر وى مىشمارد و به خاطر پرهيز از عيبجوئى ، دستور دينى ثابت را دگرگون مىسازد ولى مخالفت با پيغمبر و آنچه را او آورده ناپسند نمىشمارد كه به خاطر آن بدعتهاى باطل را رها كند . و اين هم از عجايب است كه معاويه را از مخالفت با فتواى عثمان منع كنند ولى كسى را كه با دستور پيامبر به مخالفت برخاسته از مخالفت باز ندارند . آيا اينان از بهترين گروهىاند كه خروج داده شدند براى مردم كه امر بمعروف و نهى از