الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
51
الغدير ( فارسي )
منكر مىكنند و به خدا ايمان دارند ؟ و از همه ى اينها شگفتتر آن كه اين بازى كنندگان با دين خدا را ، عادل بشمار آرند با آن كه سرگذشت ايشان اين است و اندازه ى خضوعشان در برابر دستورهاى دين اين . 2 - بخارى از طريق بو سعيد خدرى آورده است كه وى گفت : در روزگار فرماندارى مروان بر مدينه در عيد فطر يا قربان با وى بيرون شدم پس چون به محل نماز خواندن رسيديم ديدم كثير بن صلت منبرى برپا كرده و مروان مىخواهد پيش از نماز خواندن بر فراز آن رود پس من پيراهن او را گرفته كشيدم او نيز مرا بكشيد و بالا رفت و پيش از نماز ، خطبه خواند من گفتم به خدا كه سنت را تغيير داديد گفت : ابو سعيد ! آن چه تو مىشناسى از ميان رفته - گفتم : به خدا كه آن چه مىشناسم بهتر است از آن چه نمىشناسم گفت : چون مردم پس از نماز براى ما نمىنشستند خطبه را براى پيش از نماز گذاشتم و در عبارت شافعى مىخوانيم كه مروان گفت : ابو سعيد ! آن چه تو مىشناسى متروك شد . مىبينى كه مروان چگونه سنت را دگرگون مىسازد و چگونه با دهان پر سخنى مىگويد كه هيچ مسلمانى را نرسد بگويد ؟ كه گويا اين تغيير و تبديلها به دست او سپرده شده بود و گويا رها كردن سنت در آغاز - كه انگيزه اش گستاخى به خدا و رسول بود مىتواند مجوزى براى آن باشد كه هميشه سنت متروك بماند . چرا سنتى را كه بو سعيد مىشناخت از ميان رفت و چرا متروك ماند ؟ آرى مروان اين روش را به دو لحاظ برگزيده بود : يكى براى پيروى از شيوه ى عموزاده اش عثمان و ديگر از اين روى كه او در خطبه اش به امير مؤمنان بد مىگفت و او را دشنام مىداد و لعنت مىكرد اين بود كه مردم از پاى منبرش مىپراكندند و او هم خطبه را بر نماز مقدم داشت تا پراكنده نشوند و سخنان سهمناكى را كه بر زبان مىآرد بشنوند و گفتههاى گناه آلود و هلاك كننده ى او به گوش ايشان برسد . برگرديد به آن چه مفصلا در ص 272 و 273 از برگردان فارسى ج 15 آورديم . و از آن چه در ص 274 از همان جلد از سخن عبد اللَّه بن زبير آورديم ( همه ى سنتهاى رسول دگرگون شد حتى نماز ) روشن مىشود كه دگرگونى