الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

35

الغدير ( فارسي )

اميد هيچ خيرى نداشت لعنتى بر ايشان فرستاد كه رسوائى ابدى را بر ايشان ماندگار ساخت . آرى آن روايت بخارى و مسلم را كه منافى با عصمت رسول است دستهاى آلوده به هوس در روزگار معاويه بيافريد تا هم خود را به آستان او نزديك كند و هم باشند غاز عطاى او طمع خود را پاسخ بگويد و هم در نزد خاندان ابو العاص كه در چشم او مقرب بودند دوستانى بيابد . و هر كه خواهد در اين زمينه با مباحثى گسترده تر از آن چه اين جا ياد كرديم آشنا شود ، به كتاب « بو هريره » بنگرد كه سرور ما عبد الحسين شرف الدين عاملى نگاشته است - ص 118 تا 129 - گرفتيم كه العياذ باللَّه ، ما در پذيرفتن افسانه هائى كه ابن حجر درباره ى پيامبر معصوم و مقدس آورده با وى همداستان شديم ولى آن بىخبر چه نيرنگى سوار مىكند كه آيات نازل شده درباره ى حكم و فرزندانش را توجيه بنمايد ؟ آيا در آن ، گزندى مىبيند ؟ يا آن را هم مايه ى رحمت و تزكيه و كفاره ى گناهان و پاكى مىانگارد ؟ و چه بسيار فاصله است ميان عقيده ى ابن حجر درباره ى حكم و ميان سخن بو بكر به عثمان درباره ى وى - كه بيايد - : راه عمويت به سوى آتش است . و ميان سخن عمر به عثمان : واى بر تو عثمان ! درباره ى لعنت شده و رانده شده ى پيامبر و دشمن خدا و رسول او با من سخن مىگوئى ؟ اما اين كه خواسته است چاره اى براى بيمارى حكم بيانديشد خود مىداند كه داغى ننگينتر از اينها به وى خورده كه همان لعنت و طرد شدن به وسيله ى پيامبر باشد . چرا كه لعنتى ، پيامبر را در راه رفتنش مسخره مىكرد تا نفرين حضرت او ، را گرفت . و با همه ى اينها آيا باز هم صحابى بودن او سودى برايش دارد ؟ و آيا دزدى را كه در كنار صحابه جاى گرفته تا مالهاشان را بربايد و ميان ايشان آشوبها برپا كند اصلا مىتوان به عنوان صحابى پيامبر ياد كرد و به اين سان فضيلتى هر چه چشمگيرتر به وى بخشيد ؟ آيا منافقانى را كه آن روز در مدينه بودند مىتوان از مصاحبان پيامبر شمرد كه قرآن درباره ى ايشان گويد : « برخى از مردم مدينه نيز در نفاق فرو رفته‌اند » اگر صرف مصاحبت با پيامبر بتواند نظاير حكم را پاك بنمايد به طريق