الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

34

الغدير ( فارسي )

چنين سخنانى موجب كاستن از مقام پيامبرى است به خاطر يك اموى فرو - مايه ، و پنداشتن اين كه دارنده ى آن مقام همچون انسانى معمولى است كه آنچه ديگران را مىشوراند او را هم مىشوراند و خود براى امورى خشم مىگيرد كه شايسته ى خشم گرفتن نيست و تازه مخالف است با آيه ى قرآن كه به موجب آن ، پيامبر از سر هوى و هوس سخن نمىگويد و سخن او جز وحيى كه به او مىرسد نيست ، آرى او هم بشرى است اما همانطور كه در قرآن آمده : بگو من نيز بشرى هستم كه به من وحى مىشود . پس اگر در وحى بوده است كه آن رانده شده و فرزندانش را لعنت كند چه چيزى مىتواند او را از لعنت برهاند ؟ مگر آن كه ابن حجر بپندارد وحى نيز پيرو هوسهاست . سهمناك است سخنى كه از دهانهاشان بدر مىآيد . چگونه مىشود كه لعنت موجب رحمت و تزكيه و پاكى و كفاره ى گناهان گردد با آن كه به دستور خداوند ، به جاى خود خورده است ؟ و چه مىكند ابن حجر با اين روايت صحيح پياپى آينده كه دشنام دادن به مسلمان فسق است ؟ ( 1 ) و چگونه ايمانش به او اجازه مىدهد كه پيامبر به ناروا كسى را دشنام دهد يا لعنت كند يا گزند رساند يا مردى را تازيانه زند ؟ همه ى اينها با مقام عصمت منافى است و خداوند مىگويد : كسانى كه زنان و مردان مؤمن را با ( انتساب ) به كارهائى كه نكرده‌اند - بيازارند تهمت و گناهى آشكار تحمل كرده‌اند و در خبر صحيح آمده است كه پيامبر ، دشنام گوى و بد زبان و لعنت خوان نبود و خود از نفرين فرستادن بر بت پرستان سرباز زد و گفت من براى لعنت فرستادن مبعوث نشدم و مبعوث شدم براى مهربانى ( 2 ) پس او ( ص ) با اميدوارى به راه يافتن هدايت در وجود آن مشركان از لعنت كردن و نفرين فرستادن بر آنان سرباز زد ولى چون در حكم و فرزندانش

--> ( 1 ) اين گزارش را احمد و بخارى و ترمذى و نسائى و ابن ماجه و ديگران از طريق ابن مسعود آورده‌اند چنان كه ابن ماجه از طريق جابر و سعد و طبرانى از راه عبد اللَّه بن مغفل و عمرو بن نعمان آن را آورده و گروهى از حافظان مانند هيثمى و سيوطى و مناوى صحت آن را گواهى كرده‌اند . ( 2 ) اين روايت را بخارى در صحيح خود 9 / 22 و مسلم در صحيح خود 2 / 393 آورده‌اند .