الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

33

الغدير ( فارسي )

پس از ملاحظه ى اين عمومات و احكام عام - و به خصوص پس از توجه به آن چه تاريخهاى مدون و سر گذشت نامه‌ها ثبت كرده‌اند و پس از احاطه به احوال و اوصاف مردمان و آن چه كردند و در گرداب آن افتادند ، پس از همه ى اينها داورى درباره ى سخن قرطبى را مىگذاريم به عهده ى وجدان شما خوانندگان گرامى ! ابن حجر نيز در صواعق ص 108 مىنويسد : « به گفته ى دميرى در حيوة الحيوان ابن ظفر گفته : اين حكم و نيز بو جهل به داء العضال ( بيماريى سخت و درمان ناپذير ) دچار بودند . و اين كه پيامبر ( ص ) حكم و پسرش را لعنت كرد زيانى براى ايشان ندارد زيرا او ( ص ) اين كار خود را با گفتارش كه در حديث ديگر بيان نموده جبران كرده زيرا آن جا مىگويد او بشرى است و مانند همه ى آدميان ، بر سر خشم مىآيد و او از خدا خواسته است كه هر كه را دشنام گفت يا لعنت كرد يا بر او نفرين فرستاد اينها را براى او موجب رحمت و پاكى و كفاره و تزكيه ى او قرار دهد و آن چه دميرى از ابن ظفر درباره ى بو جهل نقل كرده تأويل بردار نيست به خلاف سخنش درباره ى حكم زيرا او از اصحاب پيامبر بوده و قبيح و بسيار هم قبيح است كه يكى از صحابه به اين بيمارى دچار شود پس اگر اين خبر صحيح باشد بايد آن را حمل بر اين كرد كه وى پيش از اسلام دچار آن بوده است . « پايان من نمىدانم كه آيا ابن حجر مىفهمد چه كلماتى از خامه اش تراوش مىكند يا نه ؟ و آيا اين سخنان را از سر شوخى مىگويد يا جدى است ؟ اما اين كه عذر آورده و گفته : لعنت كردن پيامبر ( ص ) زيانى به حكم و پسرش نمىرساند . . . تا پايان ، اين را از گزارشى گرفته است كه بخارى و مسلم هر يك در صحيح خود ( 1 ) آن را از طريق بو هريره آورده‌اند جز اين كه او كلماتى از آن را تحريف نموده و چيزى به آن افزوده و اين هم اصل آن : خدايا محمد بشرى است و مانند افراد بشر خشم مىگيرد و من نزد تو پيمانى گرفتم كه با آن مخالفت ننمائى پس هر مؤمنى را كه آزردم يا دشنام دادم يا نفرين كردم يا او را تازيانه زدم اينها را براى او كفاره ى گناهانش و موجبى براى نزديكى وى به درگاهت گردان .

--> ( 1 ) صحيح بخارى 4 / 71 كتاب الدعوات ، صحيح مسلم 2 / 391 كتاب البر و الصلة