الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
180
الغدير ( فارسي )
كوبيد و به او گفت : اى يهودى زاده ! دروغ گفتى و سپس اين آيه را خواند : نيكى آن نيست كه روى خويش را به سوى خاور و باختر بگردانيد ، بلكه نيك آن كس است كه به خدا بگرود - و به روز بازپسين و به فرشتگان و به نامهء آسمانى و به پيامبران - و در راه دوستى او مال بخشد - به خويشاوندان و پدر مردگان مستمند و به تهيدستان و در راه ماندگان و خواهندگان بينوا و در راه آزادى بردگان - و نماز بر پا دارد و زكات دهد ، و آن كسانند كه چون پيمان بندند به پيمان خويش وفا كنند تا پايان آيه ( 1 ) عثمان گفت آيا عيبى مىبينيد كه چيزى از دارائى مسلمانان بستانيم و آن را به هزينه ى كارهامان برسانيم و به شما ببخشيم ؟ كعب گفت : عيبى ندارد ابوذر عصا را بلند كرد و در سينهء كعب كوبيد و گفت : اى يهودى زاده ! چه تو را گستاخ كرده است كه دربارهء دين ما فتوى دهى عثمان به وى گفت : تو چه بسيار مرا مىآزارى روى خويش از من پنهان دار كه مرا آزردى پس ابوذر به سوى شام بيرون شد ( 2 ) كه در اين پيشامد ، ابوذر به دهش و بخششى مستحب - و نه واجب - دعوت مىكند بدليل آنكه - بگزارش طبرى - مىبينيم گفته : « سزاوار است » و - به نقل مسعودى - استناد كرده است به آيهء ارجمند قرآن و اين گونه بخششها از كارهاى بايستهء بشرى و از واجبات انسانيت است كه كمونيستها آن را تباه كردهاند و احاديث در تشويق به هر آنچه ابوذر ياد كرده بيش از آنست كه بتوان شمرد . از زبان فاطمه دختر قيس آوردهاند كه برانگيختهء خدا گفت : راستى كه بجز زكات حقى در دارايىها هست و سپس اين آيه را خواند : نيكى آن نيست كه رويهاى خويش به سوى خاور و باختر بگردانيد ولى نيك آن كس است
--> ( 1 ) سورهء بقره آيهء 177 ( 2 ) اين ماجرا به گونه اى كه مىبينى پيش از تبعيد ابوذر به شام روى داده و خود يگانه انگيزه بوده است براى طرد او بدانجا و اين گزارش ، دروغ بودن گزارش طبرى را مىرساند كه بر بنياد آن ، ابوذر پس از رفتن به ربذه باز هم به مدينه رفت و آمد مىكرد و چنانچه در ص گذشت دو نفر هم در اين ترديد ندارد كه ابوذر در تمام مدت تبعيدش در ربذه ، هرگز به مدينه نيامد .