الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

179

الغدير ( فارسي )

اين روايت ، هم تعلق دارائى به افراد را ثابت مىكند و مىرساند كه جز زكات چيزى بر گردن انسان نيست و آن هم عبارت از يك بخش دارائى است نه همهء آن و آنچه ميماند متعلق به دارندهء آن است چه پيروان مسلك اشتراكى بپسندند يا خشمگين شوند . اما درگيرى ابوذر با كعب الاحبار در برابر عثمان ، كه مهمترين دستاويز ستم كنندگان بر ابوذر و دشنام دهندگان به اوست ، آن را نيز طبرى گزارش كرده است ( با زنجيرهء پوسيدهء خود از زبان سرى - دروغگوى گزارش ساز - و او از زبان شعيب ناشناس كه دانسته نيست كيست و او از زبان سيف پسر عمر كه خبر ساز و متهم به ضديت با اسلام بوده و از سرگذشت هر سه در صفحهء آگاهى يافتى ) و بر بنياد آن ، از راه ابن عباس رسيده است كه او گفت : ابوذر پس از رفتن به ربذه باز هم به مدينه رفت و آمد ميكرد از بيم آنكه پس از هجرت به سوى پايگاه دين بار ديگر از بياباننشينان دور از اسلام شده باشد و او خود ، تنهايى و دورى از مردم را دوست مىداشت يك بار بر عثمان به هنگامى در آمد كه كعب الاحبار نزد او بود . پس به عثمان گفت : به اين اندازه كه مردم ، از آزار رساندن ، خوددارى كنند خوشنودى ندهيد تا آنگاه كه با بخشندگى نيكوكارى نمايند و سزاوار است كه دهندهء زكات تنها به اين كار بسنده نكند و به همسايگان و برادران نيكوئى نموده خويشاوندان خود را بنوازد . كعب گفت : هر كس زكات واجب را داد آنچه را بر گردنش بوده به انجام رسانده . ابوذر عصاى سرخميده اش را بلند كرد و او را با آن بزد و زخمى كرد . عثمان گفت : او را به من ببخش پس او را به وى بخشيد و گفت : اى ابوذر از كيفر خدا بپرهيز و دست و زبانت را نگاه دار چرا كه او به كعب گفته بود : اى زادهء زن يهودى ترا چه به اين كارها . به خدا سوگند كه از من خواهى شنيد يا بر تو در خواهم آمد ( 1 ) . و در ص به گزارش مسعودى گذشت كه : ابوذر روزى در مجلس عثمان حاضر بود و عثمان گفت : آيا شما برآنيد كه هر كس زكات دارائىاش را داد باز هم حقى براى ديگران در مال او هست ؟ كعب گفت : نه اى امير مؤمنان ابوذر به سينهء كعب

--> ( 1 ) تاريخ طبرى ج 5 ص 67