الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
172
الغدير ( فارسي )
مىگردانند و بندگان او را بردگان خويش مىگيرند و دين او را دست آويز نيرنگ و فريب . كه سرور ما امير مؤمنان ( ع ) نيز او را در اين گزارشى كه داد راستگو شمرد . اين گونه نامگذارى تنها در روزگار ابوذر و معاويه نبود بلكه پيش از آن و پس از آن نيز رواج داشت . اين عمر بن خطاب است كه چون ابو هريره از بحرين آمد به او گفت اى دشمن خدا و دشمن نامهء او آيا دارايى خدا را دزديدى او گفت من نه دشمن خدا هستم و نه دشمن نامهء او بلكه دشمن كسى هستم كه با آن دو دشمنى دارد و دارايى خدا را هم ندزديدهام . ( 1 ) احنف بن قيس گفت : ما در آستان خانهء عمر نشسته بوديم كه كنيزكى بيرون شد ما گفتيم : اين كنيز فراشى عمر است . او گفت كه كنيزك عمر نيست و براى عمر هم روا نيست بلكه خود از دارايىهاى خداست . احنف گويد : ما سرگرم شديم به گفتگو دربارهء اينكه چه مقدار از دارايى خدا براى عمر حلال است . و اين سخنان را به عمر رساندند . در پى ما فرستاد و گفت در چه باره سخن مىگفتيد . ما گفتيم : كنيزكى بيرون شد و ما گفتيم اين كنيزك فراشى عمر است و او گفت كه كنيزك فراشى عمر نيست و براى عمر روا نيست بلكه از دارائيهاى خداوند است و ما پرداختيم به گفتگو دربارهء اينكه از دارائيهاى خدا چه چيزى بر تو رواست عمر گفت : آيا گزارش ندهم شما را كه چه چيز از دارايى خدا ( بر من ) سزاوارست . دو دست پوشاك يكى براى زمستان يكى هم براى تابستان ( 2 ) . و نيز عمر گفت هيچيك از شما مجاز نيست كه از مال مسلمانان براى مركب خود ريسمان يا پلاس و گليمى كه زير پالان بر پشت چارپا نهند يا عرقگير شتر كه زير پالان گذارند فراهم كند زيرا دارايىها از آن مسلمانان است و هيچيك از ايشان نيست مگر اينكه او را بهره اى در آن هست . و اگر همهء آنها متعلق بيك نفر باشد آن را بزرگ مىبيند و اگر متعلق به تودهء مسلمانان باشد آن را اندك و ارزان مىشمارد
--> ( 1 ) الاموال از ابو عبيد ص 269 و نيز بر گرديد به آنچه در ج 6 ص 254 ط 1 و ص 271 ط 2 نوشتيم . ( 2 ) الاموال از ابو عبيد ص 268