الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

153

الغدير ( فارسي )

نيست و اگر هم گيريم كه معتبر باشد نمىتواند در برابر آن همه احاديث صحيحى بايستد كه با آن مخالف است و مىرساند كه پيامبر خبر داده كه او را بيرون مىكنند و از مكه و مدينه و شام مىرانند بر گرديد به ص تا كه در تأييد آن ، هم سخنان ابوذر و عثمان و جز آن دو را مىتوان ياد كرد - كه ما نيز آورديم و همه دلالت مىكند بر تبعيد شدن او به وسيلهء عثمان - و هم بهانه‌هاى خنكى را كه بزرگان جماعت براى تبرئهء عثمان در اين گناه ننگينش آورده‌اند . 4 - اين هم كه مىنويسد عثمان به ابوذر بفرمود يكسره از مدينه نبرد تا از بيابان نشينان نگردد ، اين هم از فرازهاى همان داستان دروغ شمرده شده اى است كه قصه ى سلع در آن است و در ص از طريق بلاذرى با اسناد درست خوانديد كه ابوذر گفت : پس از كوچيدن به پايگاه اسلام ، عثمان مرا از بياباننشينان گردانيد و تازه هيچ كس ننوشته است كه ابوذر از هنگام تبعيد شدنش در سال سىام هنگام در گذشتش در سال سى و دوم يك بار هم پا به مدينه نهاده باشد تا دستور عثمان به نبريدن از شهر پيامبر را عملى كرده باشد . 5 - اين كه مىنويسد : در برترى او حديثهاى بسيارى آمده و از مشهورترين آنها الخ راستى را عادت اين مرد در ذكر برترىها بر آن است كه چون خواهد به درهم بافتن تاريخ محبوبان خود از امويان يا كسانى از پيوستگان ايشان بپردازد كه از پيشگامان در آزمندى و سيرى ناپذيرىاند ، در آن هنگام مطالب بسيارى مىآورد و گزارشهاى ناچيز و ساختگى را به گونهء اخبار درست رديف مىكند بدون آن كه به اسناد آنها بپردازد يا دربارهء مضمون آنها سخنى در دنباله اش بياورد و هرگز هم از اين گونه افسانه پردازىها خسته نمىشود هر چند كه مثنوى هفتاد من كاغذ در پيرامون آن سياه كند اما موقعى كه نوبت مىرسد به ياد از برترىهاى كسى از اهلبيت يا پيروان و خاصان ايشان - از بزرگان و نيكان توده همچون ابوذر - آن گاه مىبينى زمين با همهء فراخىاش بر وى تنگ مىگردد و در مىماند و لنگ مىشود كه گوئى زبانش را بريده و لبانش را دوخته‌اند يا گوئى در هنگام شنيدن آنها گوشش سنگين مىشود كه آن را به خود راه نمىدهد . و اگر هم موقعيت ، او را