الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
151
الغدير ( فارسي )
از آن جا بيرون شو و اينك ساختمانها به سلع رسيده است پس عثمان به او اجازه داد كه در ربذه ساكن شود و بفرمودش تا گاه گاهى به مدينه سربزند كه پس از كوچيدن به پايگاه اسلام از بيابانگردان نشود و او نيز چنين كرد و همچنان در آن جا ساكن بود تا در گذشت . پايان و در ص 165 به هنگام ياد از مرگ او مىنويسد : در برترى وى حديثهاى بسيار رسيده است و از مشهورترين آنها همان است كه اعمش از زبان ابو اليقظان عثمان بن عمير و او از بو حرب پسر ابو الاسود و او از عبد اللَّه پسر عمرو روايت كرده كه پيامبر گفت آسمان سايه بر سر نيفكند و زمين در بر نگرفت كسى را كه راستگوتر از ابوذر باشد كه در سند اين حديث ضعفى هست . پس از درگذشت پيامبر و مرگ بو بكر ، ابوذر به شام بيرون شد و همانجا بود تا آن درگيرىها ميان وى و معاويه روى داد و عثمان او را به مدينه خواست و سپس در ربذه ساكن شده و همان جا بود تا در ذيحجهء آن سال در گذشت و كسى نزد او نبود به جز زن و فرزندانش و در همان گير و دارى كه ايشان خود را بر خاك سپردن او توانا نمىديدند به ناگاه عبد اللَّه بن مسعود با گروهى از يارانش از سوى عراق سر رسيدند و در دم مرگ كنار او حاضر شدند و او ايشان را وصيت كرد كه با بدن وى چه كنند . برخى هم گفته انند : ايشان پس از مرگ او سر رسيدند و غسل و دفن او را به گردن گرفتند و او خانواده اش را دستور داده بود كه گوسفندى از رمه اش را براى ايشان بپزند تا پس از مرگ وى آن را بخورند و عثمان بن عفان به دنبال خانواده اش فرستاد و ايشان را ضميمهء خانوادهء خويش ساخت . پايان اين بود تمام ساخته هائى كه در انبان ابن كثير در اين مورد مىتوان يافت و از جهات متعدد شايستهء بررسى است . 1 - متهم داشتن ابوذر به اين كه اندوختن ثروت را بر توانگران ناپسند مىشمرده الخ . . . اين نظريهء دروغى و ساختگى را از خيلى پيش به اين بزرگ يار پيامبر بستهاند و در روزگاران اخير به گونهء زشتى دگرگونى يافته و شده است انتساب ابوذر به كمونيسم ! كه اگر خدا بخواهد با گستردگى دربارهء