الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
150
الغدير ( فارسي )
نيز به وراثت به كودكانتان خواهد رسيد يا به عثمان مىگويد پس از تيم و عدى ( تيرهء بو بكر و عمر ) كار از آن تو گرديد پس آن را مانند گوى به گردش در آر و ميخهاى ساختمان خلافت را از امويان قرار ده كه راستى را اين به جز پادشاهى چيزى نيست و من نمىدانم بهشت و دوزخ چيست بر گرديد به ص و عثمان نيز هر چند در آن هنگام او را مىراند ولى عقيدهء او دربارهء امويان كه مىخواستند با كيش خدا همچون گوى بازى كنند عوض نشد و من نمىدانم آيا هرگز به دل وى گذشت كه ابو سفيان را براى آن سخن كفر آميز ننگين ادب كند ؟ همچنان كه دربارهء ابوذر نيكوكار پرهيزگار و همانندان شايسته و پرهيزگار او تصميم گرفت و عمل كرد ؟ آرى ابن اثير هيچ يك از اينها را نديده و براى خليفه عذر آورده است كه وى زير دستانش را ادب مىكند ! عماد الدين ابن كثير ابن كثير دمشقى هم آمده است و در البداية و النهاية 7 / 155 كار را بر همان مبنائى كه پيشينيانش داشتند - از نديده گرفتن تبهكارىهائى كه بر ابوذر رفته - بنياد نهاده و سپس نغمه هائى تازه از خود ساز كرده ، و مىگويد : ابوذر كار توانگرانى را كه مالى مىاندوختند ناپسند مىشمرد و ايشان را از ذخيره كردن چيزى بيش از قوت لازم باز مىداشت و واجب مىدانست كه زيادتى را صدقه دهند و اين آيه را نيز به سود برداشت خود تفسير مىكرد كه خداوند مىگويد : و كسانى كه از زر و سيم گنجينه فراهم مىآرند و آن را در راه خدا انفاق نمىكنند مژده ده ايشان را به كيفرى دردناك . معاويه او را از نشر اين سخنان باز مىداشت و چون ديد نمىپذيرد ، كس به نزد عثمان فرستاد و از او شكايت كرد عثمان به ابوذر نوشت كه به مدينه نزد وى آيد و چون بيامد عثمان او را براى پاره اى از كارها كه كرده بود سرزنش كرد و از او خواست كه از آن سخنان برگردد و چون نپذيرفت او را دستور داد كه در ربذه - در مشرق مدينه - اقامت كند ، و گويند كه عثمان از او خواست در مدينه بماند و او گفت : پيامبر به من فرمود كه چون ساختمانهاى مدينه به كوه سلع رسيد