الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

141

الغدير ( فارسي )

به ابوذر در ربذه گفتند اين مرد با تو كرد آن چه كرد آيا درفشى براى ما برافراشته نمىدارى تا با او بجنگيم گفت نه ، اگر عثمان مرا از مشرق به مغرب هم تبعيد كند من حرف شنو و فرمانبردارم ( 1 ) و به گونه اى كه در عمدة القارى به خامه ى عينى مىخوانيم 4 / 291 ابن بطال گفته : علت اين كه معاويه به عثمان نامه نوشت و از ابوذر شكايت كرد اين بود كه ابوذر بسيار به او اعتراض مىكرد و به ايستادگى در برابر وى مىپرداخت و در ميان سپاه او نيز گرايشى به ابوذر بود پس عثمان از بيم شورش ، او را بخواست زيرا او كسى بود كه در راه خدا از سرزنش هيچ كس نمىترسيد . و تو در آن روزگار به هر يك از شهرهاى مسلمانان كه گذارت مىافتاد ممكن نبود كه اهل آن را شناور در اين گفتگوها و داستانها نبينى و در نتيجهء آن رويداد سنگين جوششى در همه ى گوشه‌هاى آن نيابى . آن گاه پيشامدى به اين گونه را تنها با تكذيب كسى همچون ابن مسيب نمىتوان پوشاند كه انگيزه اى جز دهن كجى به آل على نداشته است ولى چه بايد كرد كه بلاذرى خواسته است و گفته است ! و فراموش كرده كه هيچ خردمندى از او نمىپذيرد كه كسى مانند ابوذر ، پايگاه اسلام را كه بدانجا كوچيده بود رها كند و از همسايگى پيامبرش و مركز آبرويش روى برتابد و براى سكونت خود و خانواده اش بيابان ربذه را بر گزيند كه نه آب دارد و نه گياه و نه ساكن . . تازه اگر او خود اين راه را پيش گرفت پس ديگر آن اشكها كه اندوه گرفتارى و غم گلوگير بر چهره روان ساخت چه بود و آن سخنانى كه موقع توديع و هنگام جدائى از ياران بر زبان او و مشايعت كنندگانش در آن دشت ناهموار جارى شد چه معنى داشت . و اين را هم از امانت بلاذرى در نقل حوادث بشنويد كه او هنگام ياد از داستان ابوذر و بدرقه شدن او بوسيله ى امير مؤمنان فقط مىنويسد : « در اين باره ميان على و عثمان سخنانى در گرفت » ولى ديگر آن چه را در گرفته نمىنويسد زيرا مىداند كه براى پيشوايش اسباب آبروريزى است . ابن جرير طبرى تو مىبينى كه طبرى در تاريخ خود چون به سرگذشت ابوذر مىرسد مىنويسد :

--> ( 1 ) طبقات ابن سعد 3 / 212