الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

134

الغدير ( فارسي )

آرى انتقادهاى ابوذر براى اين بود كه چرا در بذل و بخشش ، آن همه ريخت و پاش مىشود و آن همه اموال به افرادى نالايق داده مىشود . انتقادهاى او در اين باره - و در هر مورد ديگر - براى آن بود كه چرا سرپيچى از شيوهء نيكوى پيامبر ، روشى عادى گرديده و چرا پيشينه داران توده ستم مىبينند و آن هم به دست فرمانروايان اموى يا همان مردان هرزه و تبهكار كه مىپنداشتند تخت سلطنت آن روز بر آن گونه كارها استوار شده و مىديدند كه گوش فرادادن مردم به سخن ابوذر و همگنان او از نيكان صحابه موجب مىشود كه پايه‌هاى آن تخت به لرزه در آيد و از جاى خود دور شود يا كسانى كه با چهار نعل تاختن به سوى آزمندىها بر آن همه دارائىهاى گزاف دست يافته بودند ترس آن را داشتند كه اگر كسى سخنان او را دربيابد آن چه دارند از دستشان به در رود و اين بود كه پيرامون او گرد آمدند و با فريبكارىهاى گوناگون خليفه ى آن روز را بر عليه او به اقدام واداشتند تا شد آن چه شد زيرا خليفه همچون برده اى بود در دست هوسهاى فاميلش كه خواسته‌هاى ايشان او را به هر سوى مىخواست مىراند و او خود تحت تأثير مهرورزى به فرزندان نياكانش بود هر چند ايشان همان شجره و درختى بودند كه وصف ايشان در قرآن آمده است و گرنه ابوذر ايشان را در به دست آوردن ثروت از راه صحيح باز نمىداشت و نمىخواست كسانى را كه مالكيت ايشان به نحو مشروعى حاصل شده خلع يد نمايد و انتقاد او به كسانى بود كه حقوق مسلمانان را ربوده و به خود اختصاص داده و مال خدا را چنان مىخوردند كه شتران گياه بهارى را . آرى خواست او همان بود كه خداوند پاك در اين آيه آشكار ساخته : كسانى كه - از زر و سيم - گنجينه‌ها مىسازند و آن را در راه خدا نمىدهند مژده ده آنان را به كيفرى دردناك . و همان بود كه پيامبر در زمينه‌هاى مالى آورده است . احمد در مسند خود 5 / 164 و 176 از طريق احنف بن قيس آورده است كه گفت : من در مدينه بودم كه ناگهان مردى را ديدم كه چون چشم مردم به او مىخورد از وى مىگريختند از او پرسيدم تو كيستى گفت : من ابوذر يار رسول خدا هستم گفتم چرا مردم از تو مىگريزند گفت من به همان گونه مردم را از فراهم