الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
133
الغدير ( فارسي )
آن را مانند باد مىراندند تا او را كه به مدينه رساندند كشالهء رانش پوست انداخته و چيزى نمانده بود تلف شود و همچنان او را با بدترين شكنجهها آزار مىكرد تا جان وى را در آخرين تبعيدگاهش - ربذه - بازستاند همان جا كه نه آبى بود و نه گياهى ، گرماى توان فرسا رواندازش بود نه هيچ دوست و ياورى داشت كه پرستارىاش كند و نه كسى از قبيله ى وى در كنارش بود تا بدن پاكش را به خاك سپارد تنها در گذشت و تنها برانگيخته مىشود . چنان كه پيامبر ( ص ) كه آن همه برترىها را ارزانى وى داشت اينها را برايش پيشبينى كرده بود و برتر از اين دو ، خداوند پاك بهترين پشتيبان و دادخواه ستمديدگان است و بنگر كه در آن روز ، رستگارى از چه كسى خواهد بود . راستى را كه خليفه در حاتم بخشى به خاندان خود و به كسانى كه با گام نهادن در راه آنان به وى تقرب مىجستند با باد مسابقه گذاشته بود تا از بذل و بخششهاى او صاحب مليونها ثروت شدند با آن كه در ميان ايشان هيچ كس نبود كه در سوابق و برترىهايش به پاى ابوذر رسد و در هيچ بزرگوارى اى با او همسنگ باشد ، با اين همه ، چه عاملى ابوذر را از آنان عقب انداخت تا حقوق مقرر او را بريدند و از رسيدن بهره اى ناچيز از آسايش به او جلوگيرى كردند و او را از درون خانه اش و از همسايگى با پيامبر به دور ساختند تا زمين با همه ى فراخىاش بر وى تنگ شد . چرا در شام جار زدند كه هيچ كس با وى همنشينى ننمايد ( 1 ) و چرا مردم را در مدينه از گرد او مىپراكندند و چرا عثمان مردم را از همنشينى و همسخنى با او منع مىكرد و چرا مشايعت از او به دستور خليفه ممنوع شد و چرا خليفه به مروان دستور داد كه نگذارد هيچ كس با وى سخن گويد . تا بر آن يار بزرگوار پيامبر ، جز فرود آمدن در مكانى خشك و سخت را روا نشناختند و وى را جز به جايگاهى هراس انگيز كوچ ندادند كه گوئى ابوذر فقط براى شكنجه آفريده شده بود و بس با آن كه همان احاديثى كه ياد كرديم براى شناساندن او كافى است و به حيات الهى سوگند كه داستان او لكه ى ننگى است بر دامن تاريخ اسلام و خليفه ى آن ، كه هرگز فراموش نمىشود .
--> ( 1 ) اين گزارش را ابن سعد در طبقات 4 / 168 آورده است