الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
102
الغدير ( فارسي )
گوش مركب او نواختى ( 1 ) على گفت : اينك مركب من ، اگر خواهد به گونه اى كه مركب او را زدم او نيز بزند اما اگر مرا ناسزا دهد به خدا سوگند كه دشنامى همانند آن ، نثار تو خواهم كرد و البته به گونه اى كه دروغى در ضمن آن نگفته و جز حقيقت سخنى بر زبان نرانده باشم عثمان گفت : وقتى تو او را دشنام داده اى چرا او تو را ناسزا نگويد به خدا سوگند كه تو نزد من برتر از او نيستى على در خشم شد و گفت : با من اين گونه سخن مىكنى ؟ و مرا همسنگ مروان مىشمارى ؟ به خدا كه من از تو برترم و پدرم از پدرت برتر است و مادرم از مادرت ، اين تيرهاى من بود كه از تيردان برون افكندم و اكنون تو بيا و با تيرهايت روى به من آر . عثمان در خشم شد و چهره اش سرخ گرديده برخاست و به خانه اش در آمد و على برگشت و خانواده اش و مردانى از مهاجر و انصار پيرامون او فراهم آمدند و چون فردا شد و مردم گرد عثمان جمع شدند از على به ايشان شكايت كرد و گفت : به عيبجويى من مىپردازد و كسانى را كه به عيبجوئى من مىپردازند ( مقصودش ابوذر و عمار بن ياسر و ديگران است ) پشتيبانى مىكند . مردم ميان آن دو را گرفتند و على به او گفت : به خدا كه از بدرقه ى ابوذر هيچ قصدى نداشتم مگر خشنودى خدا و در روايت واقدى از طريق صهبان مولاى اسلميان مىخوانيم كه او گفت روزى كه ابوذر را بر عثمان وارد كردند وى را ديدم عثمان به وى گفت توئى كه كردى آن چه كردى ؟ ابوذر به او گفت تو و رفيقت ( معاويه ) را خيرخواهى نمودم و گمان خيانت به من برديد عثمان گفت : دروغ مىگوئى و مىخواهى آشوب كنى و دوستدار فتنه اى ، شام را بر ما شوراندى ابوذر گفت : شيوه ى رفيقت ( عمر ) را پيروى كن تا هيچ كس را بر تو جاى سخن نباشد عثمان گفت : بى مادر ! تو را چه به اين كارها ؟ بوذر گفت : به خدا كه هيچ عذرى براى من نمىيابى مگر امر بمعروف و نهى از منكر ، عثمان خشمگين شد و گفت : به من بگوئيد با اين پير دروغگو چه كنم بزنمش يا حبسش كنم يا بكشمش ؟ كه او همداستانى توده ى مسلمان را به پراكندگى كشانيده . يا از سرزمين اسلام تبعيدش كنم على كه در ميان حاضران بود به سخن پرداخت و گفت من به تو
--> ( 1 ) چنان چه از پاسخ على بر مىآيد اين گفته ى عثمان به صورت ناقص نقل شده و كامل آن بعدا بيايد