الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
103
الغدير ( فارسي )
همان سخنى را مىگويم كه مؤمن خاندان فرعون ( درباره ى موسى به ايشان ) گفت : اگر دروغگو باشد كه دروغش به زيان خودش است و اگر راستگو باشد بهرى از آن چه به شما وعده مىكند به شما مىرسد به راستى كه خداوند كسى را كه افراط كار و دروغگو باشد هدايت نمىكند راوى گويد : عثمان در پاسخ وى سخنى درشت بر زبان راند كه دوست ندارم ياد كنم و على نيز پاسخى همانند آن داد . راوى گويد : سپس عثمان مردم را از همنشينى و هم سخنى با ابوذر منع كرد و چند روز كه بر اين بگذشت دستور داد او را آوردند و چون پيش روى او ايستاد گفت : واى بر تو عثمان ! مگر تو پيامبر و بو بكر و عمر را نديدى ؟ آيا شيوه ى ايشان چنين بود ؟ تاخت و تاز و سخت گيرى تو بر من شيوه ى گردنكشان است او گفت : بيرون شو از نزد ما و از شهرهاى ما ! ابوذر گفت : چه بسيار دشمن دارم همسايگى با تو را ولى كجا بروم گفت هر جا مىخواهى گفت پس من به سرزمين شام كه جاى جهاد در راه خدا است بيرون مىشوم گفت : من كه تو را از شام به اين جا كشاندم براى آن بود كه آن جا را تباه كردى آيا به آن جا بازت گردانم ؟ گفت پس به عراق مىروم گفت نه گفت چرا ؟ گفت زيرا آن جابر گروهى وارد مىشوى كه در توده طعن مىكنند و اهل شبههاند . گفت : پس به مصر مىروم گفت نه گفت پس به كجا روم گفت : هر جا مىخواهى ابوذر گفت : بنابر اين بايد پس از هجرت به سوى مركز اسلام ، بيابانگردى پيش گيرم . به سوى نجد مىروم عثمان گفت : به دورترين نقطه ى شرف برو - هر چه دور تر و دور تر - به همين سوى خود برو و از ربذه گام فراتر منه و به همان جا رو . پس او به آن سوى شد . يعقوبى گويد : به عثمان خبر رسيد كه ابوذر در جاى رسول ( ص ) مىنشيند و مردم پيرامون او فراهم مىآيند و او سخنانى بر زبان مىراند كه نكوهش از وى در آن است و به گوش وى رسيد كه وى در آستان در مسجد ايستاد و گفت : اى مردم هر كه مرا شناسد شناسد و هر كس نشناسد من ابو ذر غفارى هستم من جندب بن جنادهء ربذى هستم راستى كه خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را از مردم جهان برگزيد نژاد ابراهيم و عمران بعض آن از بعض ديگر است