الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

52

الغدير ( فارسي )

به دندان پيشينت سوگند - و چه دندانى كه مرواريدهاى به رشته كشيده را مىماند ! - و به آن ترى دلپذير لبانت - كه همچون باده است ، از انگبين سرشته شده ، زنگ دل را مىزدايد و درخشانش مىسازد - سوگند كه من در كوى دلدادگى بندهء توام و در گزارش عشق خويش سرور آمده‌ام ( 1 ) بارهى خويش دادگرى كن ، ستم روا مدار ، ببخشاى و با آن همه وفائى كه دارى از نزديك داشتن او به كويت دريغ مورز . وفادارى نماى ، بيداد را فرو گذار ، كه من دلباخته اى جگر سوخته‌ام . رنج جدائى چنان جان مرا گداخت كه امويان با كشتن حسين دل محمد را ، همان دخترزادهء پيامبر برگزيده و راهبر كه مردم را از گمراهى به درآورد و رهنمون گرديد . و همان فرزند سرور ما : على مرتضى - درياى بخشندگى ، سيراب كنندهء تشنه لبان و نابود سازندهء بد كنشان - و همان كه دودمانش از همگان برتر است و پدرش از همه بزرگوارتر و گوهرش از همه ارجمندتر و بنيادش از همه گرامىتر . دريائى لبالب ، شيرى خشمگين ، بارانى تند ، بامدادى روشن ، اخترى راهنما و ماهى نمايشگر با چهره ى رسا . سرورى شايستهء پشتگرمى ؛ حسين كه از همهء مردم - در خاور و باختر - بخشنده تر و گشاده دستتر است . فراموش نمىكنم كه در كربلا سخت تشنه بود و - با آن همه گرفتارى - راهى به سوى آب نداشت . گروهى از سپاه يغماگر اموى در پيرامون سراپرده هايش

--> ( 1 ) فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم بندهء عشقم و از هر دو جهان آزادم ( خواجهء شيراز )