الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

53

الغدير ( فارسي )

- كه به راستى از آن پيامبر بود - با هيا بانگهائى تو تهى بيابان را پر كرده بودند . دسته اى تبهكار كه با سپاه خويش دل فضا را انباشته و آنچه را از فرزندان ستوده ترين پيامبران - احمد - و جانشين اوست ربوده بودند . لشگريان آن انبوه شده و گرد و خاكى سخت برانگيخته كه به دريائى سياه و كف بر لب آورده مىمانست . در آنجا ناصبيان و دشمنان تبار پيامبر درفشهاى آشوبگرى را بر افراشته و منصوب كردند تا جز ما آنان را از يادها ببرند و ديگر كسى حرف ندا بر سر نامهاشان ننهد و ايشان را آواز ندهد . ( 1 ) ‹ 39 › اسبان او - با زبان بسته و تشنه - روزه دارى نمودند و شمشير سپيدش با بلند شدن در روى دشمن به نماز برخاست تا - با افكندن سرهايشان بر زمين - آنان را به سجده در آرد . ( 2 ) گرد و خاكها بر تن شيرمردان زره هائى پوشانيد تا خونهائى كه از اين جا و آنجا مىريخت رنگ زرد و زعفرانى گرفت . لشگر چنان روى ترش كرده‌اند كه انگار شاهينها دارند پيكر ما را از هم مىدرند . تا پهلوى شمشيرش به درخشيدن افتاد و از تندرهاى غرانى كه برخاست بزدلان بر خويشتن بلرزيدند . حسين بىآنكه از در كشيدن بادهء مرگ بيمى به خود راه دهد با ارادهء خويش بر گردنكشان تاختن برد . با گشاده دستى نوك نيزه را بر سر اين مىكوبد و به سادگى نيش شمشير را بر تارك آن مىنوازد .

--> ( 1 ) سراينده با به كار بردن اصطلاحاتى از دو دانش نحو و فقه در اين بيت و بيت پس از آن ، و جا زدن آنها در ميان سروده هايش هنرنمائى نموده است . ( 2 ) سراينده با به كار بردن اصطلاحاتى از دو دانش نحو و فقه در اين بيت و بيت پس از آن ، و جا زدن آنها در ميان سروده هايش هنرنمائى نموده است .