الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

44

الغدير ( فارسي )

فرزند زياد براى برخاستن به اين كار كمر بسته و - به اين گونه - گام خود و همراهانش را در راه گناه استوار كرده است پسر نحس سعد را به فرماندهى آنان برگماشته و البته آن نفرين زده ؛ زندگىاش چندان نخواهد پائيد كه به آرزوى خود - فرماندارى رى - بتواند رسيد . و چون آن دو گروه ؛ در سرزمين كربلا به يكديگر برخوردند ، نيكو كارى دور و بدكنشى نزديك شد . در دههء نخست از ماه محرم گرد او را گرفتند و شمشيرهاى آبداده را در دست خويش به تكان در آوردند . چون نيزه‌ها با يكديگر درگير آمد ، آن جوانمرد برخاست و با آن كه دل او از سوز گرما در تب و تاب بود به تاختن پرداخت در پهنهء نبردگاه ؛ چنان خويشتن را بنمود كه گفتى سپيدهء بامدادى از دل شب بر آمده است . او را سراىهائى است فرود آمدن گاه چيرگى و توانائى راستى را كه برازندهء او تاختن است نه گريختن شيرازهء سپاه را چنان از هم گسيخت كه گفتى شاهين به ميان مرغكان كند رو افتاده و آنها را پراكنده مىسازد به ياد شب زوزه كشان ( 1 ) انداختشان تا همهء سگان پيرامون شير ژيان را گرفته به زوزه كردن پرداختند در آنجا شايسته مردان در راه او به جانفشانىهائى برخاستند كه در روز شمار پاداشهائى هر چه افزونتر خواهند گرفت .

--> ( 1 ) ن : شب زوزه كشان ( ليلة الهرير ) يكى از شبهاى جنگ صفين را مىگويند كه نزديك 70000 كشته بر جاى نهاد و سرور ما فرمانرواى گروندگان و ياران او در آن شب دلاورى هائى نمودند كه براى هميشه در يادها خواهد ماند .