الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

18

الغدير ( فارسي )

غديريه سرايان در سدهء نهم 71 ابن عرندس حلى ‹ 1 › ماهى كه - چون گذشت - در دل من شيرين و خوش بود بامدادان به سان شاخهء شمشاد ( 1 ) - با زيورها و پيرايه‌ها - خراميدن گرفت با يك نگاه و در يك چشم بر هم زدن دلها را بربود و به اين گونه ، جادوى ناروا ، رواشناخته شد ‹ 2 › چون بند از جامه گشود ارادهء آهنينم را سست كرد ‹ 3 › گونه اش كه از سپيدى و خوشبوئى به كافور مىمانست چون در كنار سبزهء خط جاى گرفت چه درخششى يافت ! ‹ 4 › از زلفكان بناگوشش زنجيرى ساخت كه مرا با آن به بند افكند و گرفتار كرد ‹ 5 › ماهى كه تناسب اندامش مانند نيزه است و تير نگاهش - در كشتن دلدادگان - كار شمشير را مىكند چهرهء او گل جورى است و با چشمانى همچون زنان سياه چشم بهشتى كه آهوى سرمه گون چشم را بردهء خود مىدارد .

--> ( 1 ) به جاى درخت بان كه سراينده آورده