الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

19

الغدير ( فارسي )

‹ 6 › چشمهاى نيم خفته و بيمارگون ( 1 ) او را - چون به آرامى مىنگرد - چه دوست دارم و بر پلكهاى بيمار و پرناز او كه گوئى در كار ريسندگى است دلبسته‌ام . ‹ 7 › ناراستى و ناسازگارى كرد و بر دلباختگان نبخشود - با آن كه چه اندام راست بالا و خوش سازى هم دارد ! - زيبائىهاى او شاهانى را به بردگى كشيد و چه بسيار پادشاه ارجمند كه خوار و زبون او گرديد . با دو چشم خويش به خسرو ( پادشاه ايران ) مىماند و با گونه اش به نعمان ( 2 ) - فرمانرواى يمن - و با خال سياهش به نجاشى - شاه حبشه - ‹ 8 › خداى برتر از هر پندار بر دو صفحهء گونه ى او دو نون نگاشت كه دو سر آن ؛ تيزى خود را نمايش داد ( 3 ) . ‹ 9 › و او با آنها - همراه با ناز چشمانش - مرا نشانهء تير گردانيد تا تيرها گيجگاه مرا بهرهء خود گرفتند و با فرود آمدن در آنجا كار كشتنم را به پايان بردند

--> ( 1 ) صفت بيمار براى چشم و نگاه دلدار در فارسى نيز به كار مىرود ، هاتف گويد : نا اميد است ز درمان دو بيمار طبيب چشم بيمار كسى و دل بيمار كسى ( 2 ) و به لالهء نعمان ( 3 ) همانند كردن اندامهاى چهره به حرفهاى الفباء در پارسى نيز پيشينه دارد ، ابن سينا مىگويد : بر صفحهء چهره كاتب لم يزلى معكوس نوشته است نام دو على دو عين و دو لام با دو ياى معكوس از حاجب و عين و انف با خط جلى و اين هم از خداوندگار عرفان : چند حرفى نقش كردى از رقوم سنگها از عشق آن شد همچون موم نون ابرو ، صاد چشم و جيم گوش بر نوشتى فتنهء صد عقل و هوش زين حروفت شد خرد باريك ريس نسخ مىكن اى اديب خوشنويس حرفهاى طرفه بر لوح خيال بر نوشته چشم و ابرو ، خط و خال عقل را خط خوان آن اشكال كرد تا دهد تدبيرها را زان نورد